خبرنگاران سبز/ نقد و نظر/ آرش اندیشه: وقتی در خیابانهای تهران راه میروی، هر لحظهی این حضور، غمی در دل مینهد که به سنگینی یک بغض هزار ساله است. فقط چهره مصنوعی مردمان و نگاه عمیق و سوزناکشان کافی است تا خود را در آیینه یک جامعه رنجور ببینیم. در یک لحظه کوتاه، یادمان میآید که به گونهای سرخوردگی اجتماعی عادت کردهایم. سری تکان میدهیم و از آن لحظه کوتاه جدا میشویم و باز میگردیم به لحظات بلندی که هدر میروند.قصد ندارم به ریشههای این سرخوردگی بپردازم. همه ما در این زمینه کم و بیش میدانیم. از تبدیل شدن پول نفت به اسلحههای بی ارزش در دست حزبالله بهجای تبدیل شدن به زیرساختهای حمایتی برای کشت و برداشت زعفران گرفته تا سرسرهبازی شاهان قاجار در حرمسراهایشان. از سنگریزههای قیرآلود کف خیابان آمیرآباد تا تبرائیان! از خورشیدی که بر پشت شیر گرما میبخشید، تا خورشید ته چاه! همه ما کم و بیش از اینها با خبریم.
در گذر دوران و در اثر این همه رنج، امروز از آن شیر، پوستی چسبیده به استخوان مانده است. بدنی نحیف که بیم آن میرود برای همیشه ما نالایقان را ترک گوید. چه بسیار کفتارهایی منتظرند تا از پا بیفتد و آنچه در نهاد شوم خود دارند در مقام عمل آورند. اوضاع آشفته است و در این میان هرکدام از ما به فکر آنیم که بر دیوار میهن نام خود را بنویسیم. هنوز نالایقیم.
چقدر دردناک است که ما خود (خواسته یا ناخواسته) کفتارهایی قابل اعتماد شدهایم که کمر به قتل خود بستهایم. چگونه میتوانیم تا این حد بیانصاف باشیم که بر سر پوست به استخوان چسبیده میهن با هم دعوا کنیم و در مقابل چشمان این همه کفتار، آن اندک امید بهبود را هم برباد دهیم؟ چگونه میتوانیم تا این حد ناجوانمردانه رفتار کنیم؟
در اینجا منظوراز امید، دقیقا جنبش سبز است. چگونه به خود اجازه میدهیم که جنبش سبز، این روزنه امید به بهبود میهن را با ادعاهای سهمخواهانه تضعیف کنیم؟ اکنون که این ملت، محوری برای اتحاد یافتهاند تا میهن را نجات دهند، بیشرمانه نیست که دم از خودی و غیر خودی بزنیم و ایجاد دلسردی و سردرگمی کنیم؟ چگونه میتوانیم به همین راحتی یکدیگر را متهم کنیم و حکم به غیرخودی بودن دیگران دهیم؟ کمی وجدان هم بد نیست!
مگر ما به دنبال چه هستیم؟ آن هدف بلند ما چیست؟ چیزی غیر از نجات میهن و گام برداشتن به سوی آبادانی و نشاط آن است؟ نکند که باز هم با خود و دیگران دروغ بگوییم! نکند که بازهم به چیزی کمتر از تحکیم انسانیت در میهن بیندیشیم. در تنگنای این هجمههای شوم، خوشرقصی ما قربانیان جای تاسف دارد. گویی که ما آن قربانی تجاوز هستیم که بهجای چارهاندیشی در برابر متجاوز، برایش میرقصیم! نباید بگذاریم که این رقصندههای شوم و نادان، چارهاندیشی را از ما بدزدند.
آیا زمان آن نرسیده است که مطالبات جناحی و شخصی را برای میهن کنار بگذاریم و با تکیه بر اشتراکات ملی همصدا شویم؟


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر