خبرنگاران سبز/ تفسير خبر در تاكسى:
"پس باز دوباره كافه رو بهم ريخته"
اين جمله را آقاى خاكسترى راننده تاكسى در پى حرف مرد ميانسالى زد كه داشت از جريان نطق محمود احمدى نژاد در سازمان ملل تعريف مىكرد.
مسافر ادامه داد: " بابا اينا همش بازيه. اون از خداشه پوتين سربازاى آمريكايى را هم واكس بزنه به شرط اينكه به عنوان حرف اول قبولش كنن و باهاش وارد مذاكره بشن"
آقاى خاكسترى گفت: "پس يعنى از اينور آبيا مىترسه؟ "
مسافر گفت: " نه عزيز جان، همشون از خداشونه. بحث سر اينه كه كى عزيز بشه. سر نقش اول بودن دعوا دارن. هر كدوم ميخواد اين پيروزى! را به اسم خودش تموم كنه."
خانم صندلى پشتى پرسيد : " پس اگه اينجوريه، چرا حرفايى مىزنه كه اونا روش حساسيت دارن؟ مثلا ميگه يازده سپتامبر كار آمريكاييا بوده؟"
آقاى خاكسترى در جواب گفت: " مىخواد ايز گم كنه. با دست پس مىزنه، با پا پيش مىكشه. با اين اطوارا هم مهريه را بالا مىبره و هم طلب شير بها مىكنه. اونام بازى رو بلدن. حرف همو خوب مىفهمن دايى "
مرد ميانسالى كه بحث را شروع كرده بود با سر حرف آقاى خاكسترى را تاييد كرد و ادامه داد: " از طرف ديگه، جلو حرف و حديث داخلى را هم مىبنده. مثلا وايساده تو رو آمريكا، اما زير زيركى بازىهاى خودشون رو هم مىكنن."
پسر جوانى كه به مقصد دانشگاه سوار شده بود و تا اين لحظه ساكت بود، وارد بحث شد و گفت: " اينا همه درسته اما يك چيز ديگر هم هست. در جلسات پرسش و پاسخ و مصاحبه هاى مطبوعاتى، از احمدىنژاد سوالهاى زيادى در مورد حقوق بشر و اعتراض مردم و خشونت حكومت شد. او هم با مطرح كردن يك بحث جنجالى و بدون پشتوانه، تمام حواس رسانه ها را از مسايل داخلى مردم منحرف كرد. چهار روز ديگر هم كه آبها از آسياب افتاد، مانند هميشه تكذيب مىكنه و مىگه من گفتم به فرض كه فلان باشد . . ."
آقاى خاكسترى كه معلوم بود از اين حرف خوشش آمده ادامه داد: " اين كه عادتشه. اول صدا را راه ميندازه، بعد مىگه كى بود كى بود من نبودم. همه هم عادت دارن به اين بازياش و كسى جدى نمىگيره. رفيقمون درست مىگه. خيلى چموشه اين يارو!"
"پس باز دوباره كافه رو بهم ريخته"
اين جمله را آقاى خاكسترى راننده تاكسى در پى حرف مرد ميانسالى زد كه داشت از جريان نطق محمود احمدى نژاد در سازمان ملل تعريف مىكرد.
مسافر ادامه داد: " بابا اينا همش بازيه. اون از خداشه پوتين سربازاى آمريكايى را هم واكس بزنه به شرط اينكه به عنوان حرف اول قبولش كنن و باهاش وارد مذاكره بشن"
آقاى خاكسترى گفت: "پس يعنى از اينور آبيا مىترسه؟ "
مسافر گفت: " نه عزيز جان، همشون از خداشونه. بحث سر اينه كه كى عزيز بشه. سر نقش اول بودن دعوا دارن. هر كدوم ميخواد اين پيروزى! را به اسم خودش تموم كنه."
خانم صندلى پشتى پرسيد : " پس اگه اينجوريه، چرا حرفايى مىزنه كه اونا روش حساسيت دارن؟ مثلا ميگه يازده سپتامبر كار آمريكاييا بوده؟"
آقاى خاكسترى در جواب گفت: " مىخواد ايز گم كنه. با دست پس مىزنه، با پا پيش مىكشه. با اين اطوارا هم مهريه را بالا مىبره و هم طلب شير بها مىكنه. اونام بازى رو بلدن. حرف همو خوب مىفهمن دايى "
مرد ميانسالى كه بحث را شروع كرده بود با سر حرف آقاى خاكسترى را تاييد كرد و ادامه داد: " از طرف ديگه، جلو حرف و حديث داخلى را هم مىبنده. مثلا وايساده تو رو آمريكا، اما زير زيركى بازىهاى خودشون رو هم مىكنن."
پسر جوانى كه به مقصد دانشگاه سوار شده بود و تا اين لحظه ساكت بود، وارد بحث شد و گفت: " اينا همه درسته اما يك چيز ديگر هم هست. در جلسات پرسش و پاسخ و مصاحبه هاى مطبوعاتى، از احمدىنژاد سوالهاى زيادى در مورد حقوق بشر و اعتراض مردم و خشونت حكومت شد. او هم با مطرح كردن يك بحث جنجالى و بدون پشتوانه، تمام حواس رسانه ها را از مسايل داخلى مردم منحرف كرد. چهار روز ديگر هم كه آبها از آسياب افتاد، مانند هميشه تكذيب مىكنه و مىگه من گفتم به فرض كه فلان باشد . . ."
آقاى خاكسترى كه معلوم بود از اين حرف خوشش آمده ادامه داد: " اين كه عادتشه. اول صدا را راه ميندازه، بعد مىگه كى بود كى بود من نبودم. همه هم عادت دارن به اين بازياش و كسى جدى نمىگيره. رفيقمون درست مىگه. خيلى چموشه اين يارو!"



0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر