طيف مدعيان دموکراسی بسيار گسترده است و همينطور طلبکنندگان آزادی وعدالت؛ ... درخواست عمومی ومطالبات مردم ايران نيز موجب شده گروههای سياسی تسليم اين خواست شده و شعارهای خود را بر اساس آن تنظيم کنند. ... حتی متقلبان انتخاباتی اخير و کودتاچيان نيز با وقاحت از دموکراسی می گويند، آزادی را میستايند وعدالت ورد هميشگی زبان آنهاست. آقای خامنه ای هم از مردمسالاری میگويد، ضمن اينکه خود را نماينده خدا میداند.
خبرنگاران سبز/ سیاست:سير تحولات ورشد سياسی مردم در هر جامعه ای تاثير مستقيمی بر رفتار گروههای فعال سياسی وسياسيون آن جامعه دارد؛اين تاثير می تواند تاجايی باشد که گروههايی سياسی مطلقا دنباله رو خواسته های مردم شوند.با رشد دموکراسی ونهادهای دموکراتيک، اين روند شتاب افزونتری به خود گرفته وحکومتها رسما به عمله مردم وکارگزاران ملی تبديل شده اند.
اما در جوامعی که مردم به حقوق خود آگاهی کمتی دارند اين مسئله، کم رنگتراست. ملت ايران با اشراف به حقوق خود ازدهها سال پيش مستقيما وارد ميدان شده تا حاکمان را تابع خواستههای خود کند، اما در اين مسير با مشکلات زيادی مواجه شده است. برخی معتقدند عدم احساس نياز دولت به مردم، حداقل در زمينه اقتصادی که متکی بر پولهای بادآورده نفت وفروش ديگرذخايرملی است، يکی از موانع عمده در اين راه است. گرچه دلايل زياد ديگری هم شايد بتوان در اين زمينه برشمرد. به هر جهت قصد اين نوشتار پرداختن به اين موضوع نبوده وتنها نگاهی کوتاه وکلی به رفتارگروههايی است که مدعی پيگيری حقوق دمکراتيک مردم ايران می باشند.
طيف مدعيان دموکراسی بسيار گسترده است و همينطور طلب کنندگان آزادی وعدالت؛ واژههايی آشنا برای ملتهای جهان. درخواست عمومی ومطالبات مردم ايران نيز موجب شده گروههای سياسی تسليم اين خواست شده و شعارهای خود را بر اساس آن تنظيم کنند.
امروز در ميان تمام طيف های سياسی ايرانی، از اقتدارگرايان حاکم تا سرنگونی طلبان، اين واژه ها معمول شده وطوری ترويج يافته است که هر کدام از آنها گويی به تنهايی مجسمه آزادی و دموکراسی هستند، در حاليکه رفتار و عمل آنها دقيقا خلاف آنرا نشان می دهد؛ تا جايی که حتی متقلبان انتخاباتی اخير و کودتاچيان نيز با وقاحت از دموکراسی می گويند، آزادی را میستايند وعدالت ورد هميشگی زبان آنهاست. آقای خامنه ای هم از مردمسالاری میگويد، ضمن اينکه خود را نماينده خدا میداند.
اصلاح طلبان داخل و خارج کشور نيز داعيه داران دموکراسی هستند.بيش از تمام آنها سرنگونی طلبان و بر اندازان حکومت بر طبل دموکراسی کوبيده واسم گروههای خود را مزين به واژه های دموکراتيک و جمهوری کرده اند در حاليکه سابقه تاريخی و کارنامه تقريبا همه آنانی که روزگاری بر تخت فرمانروايی جلوس زده اند خلاف آنرا نشان می دهد و همينطور رفتار حزبی و فعاليت سياسی گروههايی که هنوز به قدرت نرسيده اند.
حال آنکه اگر مبنا مردمسالاری و حاکميت ملت است و هدفی جز اين نيست بايد به الزامات آن هم پای بند بود.نمی توان از حاکميت مردم سخن گفت، اما مردم را فقط به خاطر مطالباتشان در خيابانها به گلوله بست.نمی توان از آزادی گفت اما تمام آنانرا که کلمه ای در نقد قدرت حاکم بيان کرده اند،زندانی،شکنجه،محبوس،اعدام ويا آواره کرد.نمی توان از عدالت دم زد ،اما توان مادی ومعنوی کشور را در اختيار عده ای خاص گذارد تا آنان صرف خواسته های نفسانی خود و حذف و سرکوب و تحقير ديگران کنند.
کارنامه گروههای سياسی که تاکنون به قدرت رسيده و قدرت مطلقه را در اختيار داشته اند،بيانگر اين نکته است که رفتار آنها هنگام داشتن حکومت و زمان دوری ازآن هيچ سنخيتی با هم نداشته است.به همان ميزان که در دوران هجران وفراق برحقوق مردم پای فشرده اند،پس از رسيدن به آن و سوار شدن بر اسب مراد، در خودکامگی چيزی کم نگذاشته و از دشمنی با دموکراسی و مردم شرمگين نشده اند.
انقلاب ۵۷ با آرمان دموکراسی پيروز شد و از توان مردم برای بر اندازی رژيم گذشته سود برد،اما پس از پيروزی تا مرحله تثبيت و ادامه اش فاصله آن از مردم پيوسته افزونتر شد تا جايی که هم اکنون تنها با گذشت ۳۰ سال در نقطه مقابل مردم قرار گرفته است.شاه نيز در مراحل ضعف و نياز از شاه و مردم ميگفت اما با اوج گرفتن قدرتش، کشور را تک حزبی کرد.کارنامه او هم، چون جانشينان مذهبی اش آکنده از مردم گريزی،مردم ستيزی و مقابله با خواست آنان و روشنفکران است. به هيچ انگاشتن ملت و نمايندگان آن در نهايت منجر به فروپاشی ارکان نظامش شد.در مجموع دموکراسی خواه بودن اين دسته از نيروها با مولفه قدرت نسبت عکس داشته و دموکراسی، آرمان سياسی دوران عزلت آنان از قدرت بوده است.
اما گروههايی که در مقاطعی از قدرت نسبی برخورداربوده اند؛از اين دسته می توان به اصلاح طلبان کنونی اشاره کرد.رفتار اين دسته نيز گرچه تفاوتهايی را با دسته اول نشان ميدهد اما مشخصا بيانگر فاصله آنان با دموکراسی ،خصوصا در زمان داشتن قدرت است.اين گروهها در زمان حيات بنيانگذارجمهوری اسلامی از سهم بيشتری در قدرت برخورداربودند،قوه قضائيه،اکثريت مجلس ودولت در دست آنان بوده است و نيروهای نظامی وشبه نظامی چون سپاه وبسيج درآن مقطع در آرايش سياسی نيروهای چندان تاثيرگذارنبودند.علاوه بر اين در مقايسه با جناح رقيب از سهم پشتيبانی بيشتری در حمايتهای مستقيم رهبری وقت بهره مند بودند.کارنامه اين دسته نيز آکنده ازرفتارهای غيردموکراتيک ومواجه شدن با مطالبات مردم درآن مقطع است.هدف ،مرور تاريخچه آن مقطع نيست اما متاسفانه اين برگ تاريخ را همچون اجزا ديگرش نمی توان از لابلای صفحات آن زدود.
با کاسته شدن سهم اصلاح طلبان از قدرت، مطالبات مردم گرايانه و انسان محور آنان روز به روز زيادترشد. حذف آنان از قدرت سياسی با اصلاح قانون اساسی وعزل نخست وزيری ،تسويه آنان از قوه قضائيه ودر نهايت حذف کامل آنان پس ازانتخابات مجلس چهارم موجب همسويی آنان با مردم شد.روزنامه های سلام و جهان اسلام به کانونهای پر طپش آرمانهای دمکراتيک مبدل شدند وبه پيگيری جدی بخشی ازمطالبات مردم پرداختند.اصلاح طلبان پس از۵ سال دوری از قدرت چنان با مردم هم آوا و نوا گرديدند که در دوم خرداد سال ۷۶ موفق شدند بی نظيرترين حماسه انتخاباتی را همراه با مردم رقم زنند.
مقاومت جناح رقيب در برابر سياستهای دولت اصلاحات وکارشکنيهای مستقيم شخص رهبری گرچه از عوامل مهم درعجزآنان از برآورده کردن خواسته های مردم بود اما عملکرد آنان دردوره های مختلف نشان دهنده شيدايی آنان به اصل قدرت است تا چيستی قدرت.
اصلاح طلبان حکومتی هميشه برحضور در قدرت انديشيده و به تلاش خود در اين زمينه اصرار ورزيده اند و اينکه چه مبدا ومعادی برآن مترتب باشد از اهميت چندانی نزد آنان برخوردار نبوده است.آنها برای تداوم حضور خود در قدرت، نيروهای سياسی کشور را به خودی و غير خودی تقسيم کرده و با جای دادن خود در ميان خوديها سعی کرده اند تا سهمی از کيک قدرت نصيبشان شود،هر چند چانه زنی وتلاشهای آنها درگذشته مثمر ثمر واقع نگشته وتماميت خواهی برادران رقيب در جناح مقابل اين مجال را ازآنان گرفته است.
رفتارآنها در زمان آقايان خمينی و خاتمی در مجموع گواه اين است که دموکراسی برای آنان کارکرد شعاری داشته و ابزاری برای نيل به مقصود بوده است.کارنامه عملی و نگاه آنان به قدرت به گونه ای بوده است که سعی داشتند مدلی از حاکميت دوگانه ر،ا غافل از اينکه دو پادشاه در يک اقليم نمی گنجند،برای مردم ترسيم کنند.آنها منابع دوگانه زمين وآسمان رابرای قدرت قائل بوده وبه همين دليل نهادهای قدرت را در جمهوری اسلامی به دو بخش انتصابی و انتخابی می کنند.
بخش انتصابی مطلقا در حيطه اختيارات ولی فقيهی است که از طرف خدا نصب و توسط خبرگان کشف شده است و بخش انتخابی که با رای مردم شکل ميگيرد.در سالهای گذشته چون بخشهای انتصابی حکومت نگاه خوشی به آنان نداشته،آنها تلاش نموده اند تا با کمک مردم سهمی از بخش انتخابی را نصيب خود کنند.اما چون بخش انتصابی خود را منتسب به خدا می داند تمايلی به حضور برگزيدگان مردم در کنار خود نشان نداده است ودر نتيجه آنان از رسيدن به آنچه که در طلبش بوده اند،بازمانده اند. چنين اتفاقی در زمان هيچکدام از دو رهبر جمهوری اسلامی نيفتاده است که منتخبان مردم جايی در حکومت پيدا کنند.
تلاش اصلاح طلبان حکومتی در ساليان اخير بر اين مقوله استوار بوده و به همين دليل می بينيم که اين گروه دموکراسی خواهان برخلاف آن دسته که در اردوگاه اپوزيسيون خيمه زده وهميشه به تحريم انتخابات مبادرت نموده اند،سعی داشته اند با مبارزاتی که از نظر خود آنان پارلمانتاريک محسوب شده به بخشی از قدرت دست يابند. آری، در نگاه گذشته آنان به حکومت،دموکراسی تمام عيار وجمهوريت ناب جايی نداشته وآنان تنها بخشی از قدرت را برای مردم می خواستند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است، نه تمام آنرا.
علاوه بر اين، با تقسيم نيروهای کشور به خودی و غير خودی علنا ورسما خواستارحذف بخش عظيمی از نيروهايی می شدند که از نظر آنان غير خودی بودند. گرچه، هر کدام ازآنها نماينده فکری و سياسی بخشی از جامعه به شمارآمده و حذف آنان به معنی ناديده گرفتن حقوق بخشی از مردم تلقی می شد.
آنچه که بدان اشاره شد مدل دموکراسی خواهی اين دسته از نيروها از پيدايش جمهوری اسلامی تاکنون بوده است.اين نيروها در حال حاضر، در کانون تحولات سياسی وبه عنوان طلايه داران مردمسالاری در داخل کشور مورد توجهند و چون وضعيت سياسی آنان در حال حاضراخراج از نظام حاکم بوده ، درمرکز ثقل مبارزه با استبداد قرار گرفته وبسياری ازمردم وگروههای سياسی نيز به آنان چشم دوخته اند؛لذاخواسته يا ناخواسته، مسووليت تاريخی بزرگی به دوش آنها افتاده وهرگونه لغزش از مسير مطالبات عمومی، شرايط دشوار سياسی آنان را دشوارتر خواهد کرد.
البته ازتلاشهای اين گروهها برای مردم سالاری نيز نبايد صرفنظر نمود و تنها با ديدی يکسونگر به قضاوت نشست .فعاليتهای آنان و هزينه ای که در اين زمينه پرداخته اند،بسياربوده است که شايد به دليل نوع نگاه آنان به قدرت، غالبا توام با شکست شده و جوانه های نوپای آن بر زير سم اقتدارگرايان پايمال گرديده است. نبايد از ياد برد که نهادينه کردن اصطلاحات دموکراتيک و کشاندن آن به لايه های عميق جامعه ازکارکردهای والای اصلاح طلبان در دوران خاتمی ويکسال اخير بوده است که باعث بيداری بخشهايی از جامعه وآشنايی با حقوق خود شد. کرامت انسانی، ايران برای همه ايرانيان،زنده باد مخالف من،آزادی در عرصه انديشه، منطق در عرصه گفتگووقانون در عرصه عمل شاه بيت مغازله اصلاح طلبان با مردم برای سير جامعه به دموکراسی بوده اند که مسلما تاثير شگرف خود را درپروسه دمکراتيزه شدن کشور در دراز مدت خواهند گذاشت.
و اما گروه سوم؛ اين دسته از نيروهای سياسی هيچگاه بر مسند امور نبوده و پيوسته درصف مخالفان بوده اند،هم بر عليه نظام سلطنتی وهم بر عليه جمهوری اسلامی جنگيده اند.تعميمم رفتارهای گروههای ذکر شده بر اين دسته شايد علمی ومنصفانه نباشد،اما نگاهی به رفتار آنان در دوران مبارزه وقبل از رسيدن به قدرت نشان می دهد که آنان نيزقرابت چندانی با مفهوم دموکراسی و عمل دموکراتيک ندارند گرچه صدای دموکراسی خواهی آنان نيز چون دو گروه پيشين گوش نواز است.
نمی توان از دموکراسی سخن گفت وبرای آن جنگيد درحاليکه هيچ تعهدی به الزامات آن نداشت.آيا می توان پرچم مبارزه برای حاکميت مردم را برافراشت اما مدام به نفی وطرد ولعن ديگر گروههای سياسی که هر کدام نماينده بخشی از مردمند، پرداخت؟سعه صدر وتحمل همديگر، رکن رکين و استوار در يک نظام دمکراتيک است،اما اين گروهها وقتی حاضر نباشند در دوران نياز همديگر را تحمل کنند، چگونه در دوران بی نيازی و رسيدن به قدرت، حاضر به رسميت شناختن حقوق همديگر خواهند شد؟
اينها نيز چون گروههای قبلی در خودی و غيرخودی کردن نيروها چيزی کم نگذاشته اند. دموکراسی فقط در روياها وآرزوهای آنها تکوين يافته، اما شيوه عمل آنها برخلاف آن بوده است.آنها با شيوه های غير دموکراتيک حتی اگر موفق به تغييرنظام شده ونظامی جديد مستقر کنند ،مجبور خواهند شد برای حفظ آن ازهمان شيوه ها استفاده کنند . چون عامل بقای هرپديده ،همان عامل به وجود آورنده آن است.
نتيجه گيری: کارنامه سياسيون ،چه قدرتمندان بالفعل که روزگاری قدرت آنها به فعليت رسيده،چه قدرتمندان بالقوه يا همان اپوزيسيون که در کمين قدرت نشسته اند، نشان می دهد که دموکراسی بيشتر ملعبه زبانی و شعاری آنان برای جلب اعتماد مردم و کسب قدرت بوده است تا اينکه خط و مشی و مرامی سياسی باشد برای رسيدن به حقوق مردم.در يک دسته بندی کلی نيروهای سياسی را به سه دسته می توان تقسيم کرد.
۱ـ گروههايی که به حکومت رسيده اند و تمام قدرت را در اختيار داشته اند،به نحوی که قدرت مطلق نصيب آنان بوده است.آنها پس از کسب قدرت منافع خود را در تضاد با منافع مردم ديده و بر عليه مردم اقدام کرده اند . در دوران نيازبه مردم، دموکراسی خواه بودنداما پس ازتثبيت قدرت و مطلقه شدن آن نايب و سايه خدا شده و شمشير غضب خود را بر فرق دموکراسی فرود آورده اند.
۲ـ گروههايی که به حکومت رسيده اما تنها بخشی از قدرت را در اختيار داشته اند،آنها نيز در دوران هجران،عزلت و فراق از قدرت تماما دموکراسی خواه بوده اما پس از رسيدن به آن برای کسب اجزا باقيمانده همچنان نياز به مردم داشته اند پس مردم را به کل به فراموشی نسپرده ا ند.در اين دسته می توان از اصلاح طلبان امروز و مليون زمان شاه مثال زد.همچنان که امروزه اصلاح طلبان حاضر نيستند از قانون اساسی عبور کنند، می بينيم که پيشوای مبارزان، دکتر مصدق نيز از خط قرمز سلطان عبور نکرد.
۳ـ گروههايی سياسی که اصلا به قدرت نرسيده اما در پی کسب آن بوده اند،اينها اساسا با نفی هويت سياسی گروههای رقيب اصالت دموکراسی خواه بودن خود را زير سئوال برده اند.گرچه از دموکراسی خواهی زياد گفته اند،اما عملا بر خلاف آن گام برداشته اند.
انتظارات:
۱ـ نيروهای سياسی حاکم.آنها هنوز به دروغ از دموکراسی می گويند اما مست باده قدرتند،نه توان شنيدن دارند نه تمايلی به آن .با آنان نمی توان سخن گفت و انتظاری هم از آنان نمی توان داشت.فقط می توان ياد آورشد که نگاهی به سرنوشت خود کامگان و زمامداران همانند بياندازند و قدری برسرنوشت خود وقضاوت تاريخ نسبت به عملکردشان بينديشند.
۲ـ اصلاح طلبان و بخشی از نيروهای ميانه رو در ميان اقتدارگرايان.اين گروهها بايد به تجربه دريافته باشند که اگر مصلحتی هست در ميان مردم و بودن با آنان است و اگر آخرتی که بدان باورمندند، باز هم در رعايت حقوق مردم و به تعبيری برآوردن حق الناس. نه ،همراهی با آنان که خود را به دروغ نمايندگان خدا معرفی کرده اند تا به نام خدا بر حقوق مردم بتازند.تجربه خاتمی در رسيدن به قدرتی که خالی از اراده بوده است وتجربه موسوی در نرسيدن به همان نوع قدرت عليرغم اراده عمومی ملت، کافی است که اين گروهها به نگاهی جديد در نگرش به ساختار قدرت درجمهوری اسلامی دست يابند.
مرزبنديهای تصنعی خودی وغيرخودی را که در گذشته داشته اند در هم شکسته ودست تمام افرادی را که به حاکميت مردم بر خاسته اند بفشارند.اکنون هنگام سفر به تاريخ وسيروسياحت در احوال گذشتگان نيست،آنچه که پيش روست خيل عظيم مردم و حقوق پايمال شده آن زيرپای امپراطوری جورو دروغ است .همان طور که بسياری از مردم وفعالان سياسی که برای رسيدن به شاهد مقصود از همه چيز خود گذشته ودر اين راه متحمل هزينه های فراوان شده اند وتعداد کثيری که در زندانها که تاوان آرمانگرايی ملت را می پردازند. واقعيت تلخ موجود در روند جنبش سبز، ناهمگونی خواسته های بدنه ورهبران آن می باشد.از رهبران جنبش انتظار می رود به همان ميزان که به اجرای بدون تنازل قانون اساسی تاکيد می کنند ،آن هم قانونی که خدا را از آسمان به زمين کشيده است تا سهمی از قدرت اداره جامعه را به او ببخشد، مطالبات مردم را به درستی شناسايی و استراتژی خود را براساس آن تنظيم کنند.
۳. گروههای سياسی اپوزيسيون .اين گروه ها سالهاست شعار دمکراسی سر ميدهند اما عملاً در خلاف جهت آن گام برداشته اند. از اين گروه ها انتظار ميرود جزم انديشی ، خود محوری ، خيالبافی ها و مرزبندی های اساساً کاذب با گروههای ديگرو نفی همديگر را به کنار زده و از اين تصور که هر کدام يک ناجی برای ملت اند دست بردارند. به جای رويای حاکم شدن بر مقدرات کشور، به حاکم شدن مردم بينديشند و مصلحت مردم را که همانا حاکميت آنان است بر منافع گروهی مقدم بشمارند، زيرا تا زمانی که مردم حق انتخاب کردن را به دست نياورند، آنها نيز حق انتخاب شدن نخواهند داشت .لذا انتظار اين است که همگی با تکيه بر اصول مشترک و حداقل ها در جهت همان اصول دمکراسی خواهی که همگی شعار آن را ميدهند گام برداشته و هر کدام از آنها قبل از آنکه در توهم رسيدن به قدرت با حذف ديگران باشند به همراهی با مردم و سايرين برای برآورده ساختن حقوق ملت بينديشند.
اين نکته مهم تحت هيچ شرايطی نبايد فراموش شود که وظيفه نيرو های سياسی خارج از کشور به مراتب بيشتر از نيرو های سياسی داخل کشور است . اپوزيسيون داخل ،اسير چنگال ديکتاتور بوده و در شرايط بسيار بغرنجی برای مديريت ، برنامه ريزی و هدايت بدنه جنبش به سر ميبرد.
اين گروه ها که در حاشيه امن نشسته اند و دائماً در حال خرده گيری و اشکال گيری از اپوزيسيون داخل کشور هستند تا کنون بدون اينکه مشخص کنند چه تاثيرمثبتی در روند جنبش داشته اند تنها به بالا بردن مطالبات مردم پرداخته اند بدون اينکه هيچ راه کاری برای پيگيری آن ارائه کنند و باعث افزايش هزينه هايی شده اند که بدنه جنبش در حال پرداختن ميباشند . لذا انتظار اين است که با تعريف روشنی از موقعيت و نسبت خود با جنبش، ياری رسان مردم در جهت مطالباتشان باشند.
(+)


1 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
کمونيستهای توده ای قبل از 28 مرداد با ادعای دفاع از حقوق ملت ايران نقشه تصرف ايران را بنفع شوروی داشتند، آمريکاييها به بهانه دفاع از مردم ايران در مقابل کمونيستها آمدند وآخوند خمينی به بهانه دفاع از ملت ايران در سال 1342 در مقابل آمريکاييها شورش کرد.
هيچکدام از اين سه تا اصالتی در دفاع از حقوق ملت ايران نداشتند و ندارند و تنها در مسير پيشرفت طبيعی مردم ايران اختلال ايجاد کردند. همان سيستم شاهنشاهی مشروطه بيشترين اصالت را در مقابل اين سه عامل اجنبی وخارجی داشت البته با همه کاستيها. نه کمونيستها، نه آمريکاييها نه مسلمانان کوچکترين اصالتی برای حفظ حقوق ملت ايران ندارند
ارسال یک نظر