فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست.
خبرنگاران سبز/ رهبران سبز/زهرا رهنورد:
زهرا رهنورد در گفتوگویی تلفنی با وبگاه جنبش راه سبز در مورد حملههای اخیر به سران جنبش و این نکته که آیا خشونت گران با تاکتیک سرکوب و تهدید موفق شده اند که جنبش سبز را منفعل کنند نظرات مهمی مطرح کرده است که متن کامل آن در پی می آید:
زهرا رهنورد در گفتوگویی تلفنی با وبگاه جنبش راه سبز در مورد حملههای اخیر به سران جنبش و این نکته که آیا خشونت گران با تاکتیک سرکوب و تهدید موفق شده اند که جنبش سبز را منفعل کنند نظرات مهمی مطرح کرده است که متن کامل آن در پی می آید:
خانم رهنورد اجازه می خواهم که مصاحبه ام با یک سوال انتقادی آغاز شود؛ سال گذشته جنبش سبز نماد قدرت معترضان ایران بود، به گونه ای که تمامی مناسبت ها و راهپیمایی های رسمی کشور به میدانی برای عرض اندام و اعلام حضور آزادی خواهان بدل می شد اما امسال شاهد بودیم که روز قدس هیچ نشانی از سبزها نداشت آیا این به معنای انفعال جنبش سبز بود؟
خیلی صریح باید بگویم اتفاقا آنچه موجب پدید آوردن واقعهای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان میدهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند.
جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار « رای من کجاست» متولد شد. کسانی که بی هیچ هراسی، شجاعانه به خیابان آمده بودند و سنگین ترین هزینه ها را هم برای حضور و حماسه شان پرداخت کردهاند، به دنبال چه بودند؟ مگر « ابطال انتخابات» مهمترین خواسته راهپیمایی کنندگان و چهره های سیاسی معترض به انتخابات در آن روزها نبود؟ اما حالا چه می خواهند؟ اتفاقا رشد مطالبات و خواستههای به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد.
جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمیدهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکیها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند.
یعنی اگر بعد از راهپیمایی بزرگ بیست و پنجم خرداد و بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، بعد عملگرایانه تر این اعتراض مردمی تقویت میشد و حاکمیت رضایت به ابطال انتخابات و یا کنار گذاشتن رییس دولت فعلی میداد آیا بخش مهمی از خواسته های جنبش سبز محقق نمی شد؟
فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم میشدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمیداد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلمهای پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست.
آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال میکردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمیدادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوبها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیریها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده میاندیشند.
با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات میشد، مردم رفاه بیشتری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم میشد اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمیآمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمانهایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش هایی از جامعه که طرفدار دولت فعلی بود هم با چشم های خودش دید که چگونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی بر آمدند، به گمانم ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود.
باز هم بر می گردم به سوال اولم، به هر ترتیب پیش از راهپیمایی روز قدس، حاکمیت به صورت غیر رسمی، بدنه جنبش سبز را به واسطه حمله و هجمه به سران جنبش – حمله به منزل آقای کروبی و یا بازجویی خیابانی خود شما- تهدید کرد تا منفعل شود و به حاشیه بنشیند، فکر می کنید چه تاکتیکی می توانست این شیوه را خنثی کند؟
اتفاقا خودشان با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بیمخی، هویت اصلیشان را باردیگر به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کردند. ما همه شیوهها را به کار گرفتیم که در راهپیمایی روز قدس که خود حاکمیت برای حضور در آن تبلیغ میکند شرکت کنیم. ولی این همه هراس و متوصل شدن به تاکتیک شعبان بی مخی نشان داد که چه دروغ عظیمی پشت آن همه تبلیغ نهفته است.
همان گروههای نفوذی که حاکمیت ایران را اشغال کردهاند ثابت کردند با استفاده از هر ابزاری میخواهند در قدرت باقی بمانند و به مردم خودشان ظلم کنند. جالب است که بدانید، همان روز قدس وقتی ما اعلام آمادگی کردیم که در منزل آقای کروبی حاضر شویم، همزمان در میادین و کوچههای اطراف ما هم افراد زیادی با لباس شخصی، لباس نیروی انتظامی و لباس سیاهها که موسوم به نیروهای ضد شورش هستند، حضور یافتند تا مانع از خروج ما شوند. خودرویی که برای بررسی وضعیت خیابان، پیش از ما از منزل مان خارج شده بود مورد هجوم این افراد قرار گرفت. چون فکر کرده بودند من و موسوی در خودرو نشسته بودیم. گفته میشود این لباس شخصیها حتی به ماشین معاون احمدی نژاد هم حمله کردند ولی بعد متوجه شدند که موسوی در ماشین نیست.
ما هیچ هراسی برای مواجه شدن با این افراد نداشتیم اما مهم این بود که به مقصد نمیرسیدیم. آن کسی که در جریان راهپیمایی روز قدس باخت ما نبودیم، هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است برای همین است که باور دارم، بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم میایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمیشان با حضور مردم، چهره واقعیتری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بیاسلحه میترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابانهای کشور خودشان و در راهپیماییها و مناسبتهای تقویم کشور خودشان میشوند، نتیجه هم چنین میشود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب میکنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند.
خانم رهنورد، یک ویژگی غالب فرهنگی-اجتماعی ایرانیان آن است که دوست دارند در کوتاه ترین زمان به بزرگترین نتایج برسند، ما میگوییم که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» ولی اغلب به این دستورالعمل باور قلبی نداریم و از برنامههای بلند مدت خسته و ناامید و بیحوصله میشویم؛ فکر می کنید چه تدبیری برای آینده نزدیک و دور این جنبش باید اندیشیده شود که هم مانع یأس و انفعال این جنبش نشود و هم آنها را برای ادامه راهی طولانی آماده و امیدوار سازد؟
پیروزیهای سهل الوصول، به سرعت از بین میرود، به قول میشل فوکو اگر ما باستانشناسی کنیم که بر سیستم چه گذشته است این هرگز با پیروزیهای کوتاه مدت برابری نمیکند. انتظارات سریع از جنبش داشتن، میشود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروهها علیه یک نظام سلطنتی بود اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدیتری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرتگرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند.
مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد و اینها هرگز با سرعت به دست نمیآید برای همین است که میگویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر میرسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواستهها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمیگرفت. در مورد یاس و سرخوردگی هم من نظر متفاوت دارم چون تا کنون هیچ یک از کسانی که برای این جنبش هزینه های سنگین داده اند را نا امید ندیدهام.
خانواده های زیادی عزیزانشان را در جریان اعتراضات خیابانی از دست دادهاند، جمع زیادی از شهروندان ایرانی زندانی شدهاند آیا شکنجه، تهدید، تجاوز، دستگیریهای فلهای و کشته شدن شهروندان، منجر به ایجاد فضای نا امیدی و سرخوردگی در میان خانواده های آنان و جامعه نشده است؟
باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانوادههای زندانیان مقاوم دیدار کردهام، علیرغم تمام سختیها و رنجی که کشیدهاند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام.
به هر حال از خانواده خود شما، برادرتان ماه ها در انفرادی بوده است،، خواهر زاده و برادر زاده شما نیز زندانی شدهاند، خواهر زاده آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیدهاند، برخیها میپرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این همه هزینه دادن را داشت؟
خانواده ما هیچ فرقی با بقیه مردم ندارند، هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. ما همه درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده است و همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، گمان نمیکنم ناامید شده باشند. این خونهای به زمین ریخته بی ثمر نمیماند. این خونها و رنجهای یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است.
تنها در یک صورت میتوان گفت که شکست خوردهایم و آن زمانی است که دست از آرمانهای بلند سبزمان بکشیم و در کنج دانشگاه و خانه و محل کار بی تفاوت و حاشیه نشین شویم، اما شما کجا میبینید که معترضان و یاران جنبش سبز عافیت طلبی پیشه کرده باشند؟ این پله پلهها که ما برای تحقق مطالبات آزادی خواهانهمان طی میکنیم، بی همراهی سهراب و ندا و محرم و شبنم و علی حسن پور، محسن روح امینی، اندرزجانی، امیر جوادی فر وتک تک آن عزیزانی که خونشان را تقدیم کرده اند ممکن نیست. نه آنکه ما با یاد آنها داریم برای دموکراسی و عدالت و آرمانهای پاک یک جنبش مبارزه میکنیم، بلکه آنها در کنار ما ایستاده اند، آنها خودشان راه پیمایان اصلی این قله هستند ونه تنها ما را رها نمیکنند بلکه پیشوایی میکنند.
من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگری که نمیشود اسم همه آنها را در این گفتگوی کوتاه گفت، هرگز نا امیدی ندیدهام، از قضا آنها امیدوارانهتر دارند برای جنبش قدم بر میدارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم. شما خودتان با خانواده های بسیاری از این شهدای عزیز مصاحبه کردهاید. در کلام کدام یک از این عزیزان یاس و نومیدی یافتهاید؟ کدام یک از آنها کوتاه آمدهاند؟ پس بهتر است بگوییم هر آنکس که برای این جنبش هزینه بیشتری داده است کمتر نا امید میشود و دیگران را هم به مبارزه قدم به قدم با ظلم و استبداد ریشه دار تشویق می کند .
همه این اتفاقات که گفته اید معمولا در پایتخت اتفاق میافتند. بسط آگاهی اجتماعی و بسیج کردن آنان در راه احقاق حقوق شهروندی، نیازمند ابزارهای آگاهیبخشی، رسانههای آزاداندیش و مبتکر و در نهایت تقویت شبکه های اجتماعی است، اما شبکههای مجازی و ماهوارهها شاید نتوانند خلاء ارتباط با توده مردم را پر کند. چه باید کرد؟
وقتی ما دانشجو بودیم فکر می کردیم مبارزه باید چریکی باشد. در شرایط فعلی تکنولوژی حرف های جدیدتری برای شیوههای مبارزه دارد. حتی این امکان که کسی آن بالا بنشیند و دیگران هر آنچه او گفته است را مشق کنند و به عنوان فصل الخطاب به جامعه منتقل کنند هم تغییر کرده است. هزاران جویبار در دل این جنبش جریان دارد که در نهایت به یک نهر میرسند و نهرها به دریا و دریا به اقیانوس میپیوند و این اقیانوس همان ملت ایران است. ما راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی میکنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد». در این راه ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین نقطه قوت بود.
شاهدیم که شبکهای از انسانهای فهیم و فداکار، کاملا مستقل و با اتکا به دانش و دردمندی و مسولیت پذیری با یکدیگر جمع میشوند، آرمان ها و اهداف بلندشان را با استفاده از ابزارها و امکانات دیجیتالی به جامعه منتقل میکنند و در نهایت، بازخورد آن در جامعه موجب میشود که حتی قدرت هم در برابر آن چارهای جز تسلیم نبیند. کاری که فعالان شبکههای مجازی در اطلاع رسانی از وضعیت جنبش سبز انجام میدهند واقعا جای ستایش دارد. «هر فرد یک رسانه » را از شعار به مرحله اجرا در آورده اند، چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر میآید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا میکند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمیکند که دارد به تنهایی هزینه میدهد.
اما همه این شیرینی زمانی صد چندان میشود که این شبکههای اجتماعی کاملا به تودههای مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانهدار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت تودههای مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکههای خودساخته اجتماعی به روستاها برسد میشود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند.
ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان میرود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعهای به نام بسط دروغ در رسانههای رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. اگرچه خود رژیم هم با سرکوبهایی که میکند در آگاه سازی روستاییان و توده مردم نسبت به هویت واقعی خود نقش دارد اما جنبش سبز هم باید شبکههای اجتماعی را به منظور اطلاع رسانی و آگاه سازی شهرها و روستاها تقویت کند.
شما بارها و همچنین در این گفتگو تاکید کرده اید متکثر بودن جنبش را نقطه قوت آن می دانید. سوال این است که فصل مشترک میان گروههای مختلف اصلاح طلب و در واقع جنبشی که در داخل کشور شکل گرفته است با برخی از گروه های اپوزوسیون دیگری که باوری به چهارچوب های نظام و قانون اساسی و حتی دین ندارند، در کجاست؟
در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدمهای صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمیآید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواستههای همه نیروها و چهرههای متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.
به عنوان مثال کسانی که به پوشش اجباری اعتقاد ندارند اما در خود جنبش حضوری فعال دارند، به عقیده شما کف خواستههای مشترک شان با سران جنبش چیست؟
برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدمها. من خودم به « حق انتخاب» اعتقاد زیادی دارم چون خودم انتخاب در پوشش را تجربه کردهام و میدانم این تجربه شیرنی است. در جنبش سبز هم همانند جنبش برابری خواهی زنان، کسی ادعا ندارد که همه باید مثل هم فکر کنند و سلیقهای مشابه هم داشته باشند. کسانی که با گشتهای ارشادی به دنبال تحمیل نظر خود هستند، خودشان بیشتر قوانین را زیر پا گذاشتهاند.
در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشتهای ارشاد خودش یک کار جهنمی است. من نمی گویم کار فرهنگی نکنند اما اینکه به زنان به بهانه حجاب حمله کنند تا مانور قدرتی برای اقتدار نداشتهشان باشد، این حکایت دیگری است. برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید میکنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست. شاهد بودهایم که خواستههای مشترک زنان پیرامون رفع تبعیض، احترام به آزادیهای شهروندی، همه سلیقهها ها را یک جا جمع و متحد کرده است.
مثال روشن تان در مورد اینکه که زنان با سلایق مختلف در کنار هم ایستاده اند چیست و آیا این شیوه می تواند رویکرد و راهکار اصلی جنبش سبز هم تلقی شود؟
نمونه اخیر آن لایحه موسوم به حمایت از خانواده بود که البته من اسمش را میگذارم لایحه تخریب خانواده. زنان در این خصوص تجربه عظیمی کسب کردهاند از اتحادشان. همه زنانی که اتفاق نظر داشتند تا این لایحه از دستور کار مجلس خارج شود، الزاما همشکل و هم لباس و یا هم عقیده در همه زمینه ها نبودهاند اما همه وحدت نظر داشتیم و موفق هم شدیم. همین که لایحه به کمسیون قضایی مجلس بازگشت و از دستور کار خارج شد نشان میدهد که اتحاد و توافق زنان بر سر مطالبات مشترک میتواند به نتیجهای روشن دست یابد. در مورد جنبش سبز نیز از این قاعده بیرون نیسیتم و تا مادامی که برای خواستههای مشترک مان همبستگی و همدلی پیشه کنیم، هیچ ظلمی نمیتواند بر تلاش مان پیروز شود.
خیلی صریح باید بگویم اتفاقا آنچه موجب پدید آوردن واقعهای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان میدهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند. جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار « رای من کجاست» متولد شد. کسانی که بی هیچ هراسی، شجاعانه به خیابان آمده بودند و سنگین ترین هزینه ها را هم برای حضور و حماسه شان پرداخت کردهاند، به دنبال چه بودند؟ مگر « ابطال انتخابات» مهمترین خواسته راهپیمایی کنندگان و چهره های سیاسی معترض به انتخابات در آن روزها نبود؟ اما حالا چه می خواهند؟ اتفاقا رشد مطالبات و خواستههای به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد.
جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمیدهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکیها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند.
یعنی اگر بعد از راهپیمایی بزرگ بیست و پنجم خرداد و بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، بعد عملگرایانه تر این اعتراض مردمی تقویت میشد و حاکمیت رضایت به ابطال انتخابات و یا کنار گذاشتن رییس دولت فعلی میداد آیا بخش مهمی از خواسته های جنبش سبز محقق نمی شد؟
فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم میشدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمیداد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلمهای پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست.
آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال میکردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمیدادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوبها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیریها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده میاندیشند.
با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات میشد، مردم رفاه بیشتری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم میشد اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمیآمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمانهایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش هایی از جامعه که طرفدار دولت فعلی بود هم با چشم های خودش دید که چگونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی بر آمدند، به گمانم ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود.
باز هم بر می گردم به سوال اولم، به هر ترتیب پیش از راهپیمایی روز قدس، حاکمیت به صورت غیر رسمی، بدنه جنبش سبز را به واسطه حمله و هجمه به سران جنبش – حمله به منزل آقای کروبی و یا بازجویی خیابانی خود شما- تهدید کرد تا منفعل شود و به حاشیه بنشیند، فکر می کنید چه تاکتیکی می توانست این شیوه را خنثی کند؟
اتفاقا خودشان با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بیمخی، هویت اصلیشان را باردیگر به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کردند. ما همه شیوهها را به کار گرفتیم که در راهپیمایی روز قدس که خود حاکمیت برای حضور در آن تبلیغ میکند شرکت کنیم. ولی این همه هراس و متوصل شدن به تاکتیک شعبان بی مخی نشان داد که چه دروغ عظیمی پشت آن همه تبلیغ نهفته است.
همان گروههای نفوذی که حاکمیت ایران را اشغال کردهاند ثابت کردند با استفاده از هر ابزاری میخواهند در قدرت باقی بمانند و به مردم خودشان ظلم کنند. جالب است که بدانید، همان روز قدس وقتی ما اعلام آمادگی کردیم که در منزل آقای کروبی حاضر شویم، همزمان در میادین و کوچههای اطراف ما هم افراد زیادی با لباس شخصی، لباس نیروی انتظامی و لباس سیاهها که موسوم به نیروهای ضد شورش هستند، حضور یافتند تا مانع از خروج ما شوند. خودرویی که برای بررسی وضعیت خیابان، پیش از ما از منزل مان خارج شده بود مورد هجوم این افراد قرار گرفت. چون فکر کرده بودند من و موسوی در خودرو نشسته بودیم. گفته میشود این لباس شخصیها حتی به ماشین معاون احمدی نژاد هم حمله کردند ولی بعد متوجه شدند که موسوی در ماشین نیست.
ما هیچ هراسی برای مواجه شدن با این افراد نداشتیم اما مهم این بود که به مقصد نمیرسیدیم. آن کسی که در جریان راهپیمایی روز قدس باخت ما نبودیم، هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است برای همین است که باور دارم، بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم میایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمیشان با حضور مردم، چهره واقعیتری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بیاسلحه میترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابانهای کشور خودشان و در راهپیماییها و مناسبتهای تقویم کشور خودشان میشوند، نتیجه هم چنین میشود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب میکنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند.
خانم رهنورد، یک ویژگی غالب فرهنگی-اجتماعی ایرانیان آن است که دوست دارند در کوتاه ترین زمان به بزرگترین نتایج برسند، ما میگوییم که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» ولی اغلب به این دستورالعمل باور قلبی نداریم و از برنامههای بلند مدت خسته و ناامید و بیحوصله میشویم؛ فکر می کنید چه تدبیری برای آینده نزدیک و دور این جنبش باید اندیشیده شود که هم مانع یأس و انفعال این جنبش نشود و هم آنها را برای ادامه راهی طولانی آماده و امیدوار سازد؟
پیروزیهای سهل الوصول، به سرعت از بین میرود، به قول میشل فوکو اگر ما باستانشناسی کنیم که بر سیستم چه گذشته است این هرگز با پیروزیهای کوتاه مدت برابری نمیکند. انتظارات سریع از جنبش داشتن، میشود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروهها علیه یک نظام سلطنتی بود اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدیتری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرتگرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند.
مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد و اینها هرگز با سرعت به دست نمیآید برای همین است که میگویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر میرسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواستهها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمیگرفت. در مورد یاس و سرخوردگی هم من نظر متفاوت دارم چون تا کنون هیچ یک از کسانی که برای این جنبش هزینه های سنگین داده اند را نا امید ندیدهام.
خانواده های زیادی عزیزانشان را در جریان اعتراضات خیابانی از دست دادهاند، جمع زیادی از شهروندان ایرانی زندانی شدهاند آیا شکنجه، تهدید، تجاوز، دستگیریهای فلهای و کشته شدن شهروندان، منجر به ایجاد فضای نا امیدی و سرخوردگی در میان خانواده های آنان و جامعه نشده است؟
باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانوادههای زندانیان مقاوم دیدار کردهام، علیرغم تمام سختیها و رنجی که کشیدهاند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام.
به هر حال از خانواده خود شما، برادرتان ماه ها در انفرادی بوده است،، خواهر زاده و برادر زاده شما نیز زندانی شدهاند، خواهر زاده آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیدهاند، برخیها میپرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این همه هزینه دادن را داشت؟
خانواده ما هیچ فرقی با بقیه مردم ندارند، هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. ما همه درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده است و همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، گمان نمیکنم ناامید شده باشند. این خونهای به زمین ریخته بی ثمر نمیماند. این خونها و رنجهای یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است.
تنها در یک صورت میتوان گفت که شکست خوردهایم و آن زمانی است که دست از آرمانهای بلند سبزمان بکشیم و در کنج دانشگاه و خانه و محل کار بی تفاوت و حاشیه نشین شویم، اما شما کجا میبینید که معترضان و یاران جنبش سبز عافیت طلبی پیشه کرده باشند؟ این پله پلهها که ما برای تحقق مطالبات آزادی خواهانهمان طی میکنیم، بی همراهی سهراب و ندا و محرم و شبنم و علی حسن پور، محسن روح امینی، اندرزجانی، امیر جوادی فر وتک تک آن عزیزانی که خونشان را تقدیم کرده اند ممکن نیست. نه آنکه ما با یاد آنها داریم برای دموکراسی و عدالت و آرمانهای پاک یک جنبش مبارزه میکنیم، بلکه آنها در کنار ما ایستاده اند، آنها خودشان راه پیمایان اصلی این قله هستند ونه تنها ما را رها نمیکنند بلکه پیشوایی میکنند.
من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگری که نمیشود اسم همه آنها را در این گفتگوی کوتاه گفت، هرگز نا امیدی ندیدهام، از قضا آنها امیدوارانهتر دارند برای جنبش قدم بر میدارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم. شما خودتان با خانواده های بسیاری از این شهدای عزیز مصاحبه کردهاید. در کلام کدام یک از این عزیزان یاس و نومیدی یافتهاید؟ کدام یک از آنها کوتاه آمدهاند؟ پس بهتر است بگوییم هر آنکس که برای این جنبش هزینه بیشتری داده است کمتر نا امید میشود و دیگران را هم به مبارزه قدم به قدم با ظلم و استبداد ریشه دار تشویق می کند .
همه این اتفاقات که گفته اید معمولا در پایتخت اتفاق میافتند. بسط آگاهی اجتماعی و بسیج کردن آنان در راه احقاق حقوق شهروندی، نیازمند ابزارهای آگاهیبخشی، رسانههای آزاداندیش و مبتکر و در نهایت تقویت شبکه های اجتماعی است، اما شبکههای مجازی و ماهوارهها شاید نتوانند خلاء ارتباط با توده مردم را پر کند. چه باید کرد؟
وقتی ما دانشجو بودیم فکر می کردیم مبارزه باید چریکی باشد. در شرایط فعلی تکنولوژی حرف های جدیدتری برای شیوههای مبارزه دارد. حتی این امکان که کسی آن بالا بنشیند و دیگران هر آنچه او گفته است را مشق کنند و به عنوان فصل الخطاب به جامعه منتقل کنند هم تغییر کرده است. هزاران جویبار در دل این جنبش جریان دارد که در نهایت به یک نهر میرسند و نهرها به دریا و دریا به اقیانوس میپیوند و این اقیانوس همان ملت ایران است. ما راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی میکنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد». در این راه ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین نقطه قوت بود.
شاهدیم که شبکهای از انسانهای فهیم و فداکار، کاملا مستقل و با اتکا به دانش و دردمندی و مسولیت پذیری با یکدیگر جمع میشوند، آرمان ها و اهداف بلندشان را با استفاده از ابزارها و امکانات دیجیتالی به جامعه منتقل میکنند و در نهایت، بازخورد آن در جامعه موجب میشود که حتی قدرت هم در برابر آن چارهای جز تسلیم نبیند. کاری که فعالان شبکههای مجازی در اطلاع رسانی از وضعیت جنبش سبز انجام میدهند واقعا جای ستایش دارد. «هر فرد یک رسانه » را از شعار به مرحله اجرا در آورده اند، چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر میآید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا میکند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمیکند که دارد به تنهایی هزینه میدهد.
اما همه این شیرینی زمانی صد چندان میشود که این شبکههای اجتماعی کاملا به تودههای مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانهدار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت تودههای مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکههای خودساخته اجتماعی به روستاها برسد میشود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند.
ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان میرود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعهای به نام بسط دروغ در رسانههای رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. اگرچه خود رژیم هم با سرکوبهایی که میکند در آگاه سازی روستاییان و توده مردم نسبت به هویت واقعی خود نقش دارد اما جنبش سبز هم باید شبکههای اجتماعی را به منظور اطلاع رسانی و آگاه سازی شهرها و روستاها تقویت کند.
شما بارها و همچنین در این گفتگو تاکید کرده اید متکثر بودن جنبش را نقطه قوت آن می دانید. سوال این است که فصل مشترک میان گروههای مختلف اصلاح طلب و در واقع جنبشی که در داخل کشور شکل گرفته است با برخی از گروه های اپوزوسیون دیگری که باوری به چهارچوب های نظام و قانون اساسی و حتی دین ندارند، در کجاست؟
در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدمهای صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمیآید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواستههای همه نیروها و چهرههای متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.
به عنوان مثال کسانی که به پوشش اجباری اعتقاد ندارند اما در خود جنبش حضوری فعال دارند، به عقیده شما کف خواستههای مشترک شان با سران جنبش چیست؟
برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدمها. من خودم به « حق انتخاب» اعتقاد زیادی دارم چون خودم انتخاب در پوشش را تجربه کردهام و میدانم این تجربه شیرنی است. در جنبش سبز هم همانند جنبش برابری خواهی زنان، کسی ادعا ندارد که همه باید مثل هم فکر کنند و سلیقهای مشابه هم داشته باشند. کسانی که با گشتهای ارشادی به دنبال تحمیل نظر خود هستند، خودشان بیشتر قوانین را زیر پا گذاشتهاند.
در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشتهای ارشاد خودش یک کار جهنمی است. من نمی گویم کار فرهنگی نکنند اما اینکه به زنان به بهانه حجاب حمله کنند تا مانور قدرتی برای اقتدار نداشتهشان باشد، این حکایت دیگری است. برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید میکنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست. شاهد بودهایم که خواستههای مشترک زنان پیرامون رفع تبعیض، احترام به آزادیهای شهروندی، همه سلیقهها ها را یک جا جمع و متحد کرده است.
مثال روشن تان در مورد اینکه که زنان با سلایق مختلف در کنار هم ایستاده اند چیست و آیا این شیوه می تواند رویکرد و راهکار اصلی جنبش سبز هم تلقی شود؟
نمونه اخیر آن لایحه موسوم به حمایت از خانواده بود که البته من اسمش را میگذارم لایحه تخریب خانواده. زنان در این خصوص تجربه عظیمی کسب کردهاند از اتحادشان. همه زنانی که اتفاق نظر داشتند تا این لایحه از دستور کار مجلس خارج شود، الزاما همشکل و هم لباس و یا هم عقیده در همه زمینه ها نبودهاند اما همه وحدت نظر داشتیم و موفق هم شدیم. همین که لایحه به کمسیون قضایی مجلس بازگشت و از دستور کار خارج شد نشان میدهد که اتحاد و توافق زنان بر سر مطالبات مشترک میتواند به نتیجهای روشن دست یابد. در مورد جنبش سبز نیز از این قاعده بیرون نیسیتم و تا مادامی که برای خواستههای مشترک مان همبستگی و همدلی پیشه کنیم، هیچ ظلمی نمیتواند بر تلاش مان پیروز شود.


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر