۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

اختصاصی: نامه «الکس» به «جاش»، برادر زندانیش در ج. ا.

سارا {شورد} می‌گفت «شکسته شدم اما نشکستم.» شک ندارم حکایت تو و شین هم همین خواهد بود. من فقط دلم می‌خواد که تو رو محکم توی آغوشم بگیرم و بدونم که این راسته، که تو هم داری برمی‌گردی خونه و این کابوس به آخر می‌رسه.
الکس (راست) و جاش 
اختصاصی خبرنگاران سبز/ میز ترجمه/ حقوق بشر/ صادق رحیمی:
متن زیر ترجمهٔ نامه‌ای است که توسط الکس فتال (Alex Fattal)، به برادر کوچکش جاش فتال (Josh Fattal) کوهنورد امریکائی که بیش از یکسال است در ایران زندانیست، نوشته شده است. متن انگلیسی این نامه که امروز در اختیار سایت کالچرال لاجیک قرار داده شده قرار است طی یکی دو روز آینده در هافینگتون پست و رسانه‌های دیگر نیز منتشر شود. این نامه برای اولین بار به زبان فارسی انتشار عمومی پیدا می‌کند. 


جاش عزیزم،
دوستت دارم و دلم برایت تنگ است. هفته پیش من هم رفته بودم پارک شنندوا کوهنوردی. سه ساعت از کوه بالا رفتم تا برسم به اون صخره که ازش تمام کوه و دره های بلو ریج را می‌شه دید. از اون بالا به پرنده هائی نگاه میکردم که بالای درختها و برگهائی که مرگ قشنگ خودشون را شروع کرده اند در آسمان می‌لغزیدند. یک درخت با برگ‌های قرمزش از وقت جلو زده بود، اما بقیه تازه اول سفر بودند، از سبز به نارنجی، و از نارنجی به قهوه ای... توی خیال من، تو کنارم نشسته بودی. یک دستم را دراز کرده بودم و دور گردنت گذاشته بودم، و با دست دیگرم اون درخت قرمز رنگ دوردست را نشانت می‌دادم.
درخت قرمز توی زمان خاص خودش زندگی می‌کرد. ولی من و تو هم یه جورائی داریم زمان خاص خودمون رو زندگی می‌کنیم. اگر روزای تو مخزن های خالی هستند که مجبور هستی تلاش کنی تا با خلاقیت و تجسم و انضباط، و با دوستی شین [Shane] پرشون کنی، روزهای من جعبه هائی هستند لبریز از تلاش مدام برای آزادی تو، و مملو از دوستی و حضور خانواده های شین و سارا. مامان و بابا امید خودشون را حفظ کرده‌اند و به حقیقت و عقل ایمان دارند، اما هر روزی که می‌گذره خستگی تلخش از روز قبل سنگین تر می‌شه. خسته‌ایم، ولی مصمم.

سارا اینجا یک سخنگوی عالی و تمام عیار برای آزادی شماها بوده. دوستاتون، از کاتج گرووِ اورگون تا دهلیِ هند، دستاشون رو توی دستای سارا و دوستهاش و هزاران انسان دیگری که هیچوقت هم تو را ندیده اند گذاشته‌اند و آزادی شماها رو فریاد می‌زنند. دبیر کل سازمان ملل و رهبرهای دنیا تقاضای آزادی شما رو کردن. همه، از اسقف اعظم دزموند توتو تا اون زن بی خانمان در سانفرانسیسکو، همه متوجه هستند که زیاده از حد از آزادی خودتان محروم شده‌اید. امیدمان و دعایمان این است که رهبرهای ایران هم متوجه این نکته بشوند.

وقتی سارا برامون گفت که توی زندان فیلم «بنجامین باتن» را دیدید من هم رفتم فورا فیلم را گرفتم و دیدمش. خیلی تحت تاثیر گذاشت منو. زمان، که اینطور گره میخورد و رابطه ها رو عوض می‌کرد، تاثیر عمیقی روی من داشت. یادت میاد اون صحنه که وقتی بنجامین باتن به خونه اش برمی‌گرده تبدیل شده یک مرد جوان؟ میگه، «به خونه برگشتن چیز عجیبیه. میبینی همه چیز به همون شکل قبل مونده، همون بوی قدیمی رو می‌ده، همون احساس قدیمی رو داره. اونوقت متوجه می‌شی که این توئی که عوض شدی.»

اون قسمت رو که شنیدم به این فکر کردم که این تجربه تو رو چطوری عوض کرده. سارا میگفت «شکسته شدم اما نشکستم.» شک ندارم حکایت تو و شین هم همین خواهد بود. من فقط دلم میخواد که تو رو محکم توی آغوشم بگیرم و بدونم که این راسته، که تو هم داری برمی‌گردی خونه و این کابوس به آخر می‌رسه.

تحمل کن!
با عشق،
الکس

6 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:

ناشناس گفت...

اسارت این آقا غم انگیز است؛ اما آیا برای برادر کوچک ایشان ,اسیران و شهدای راه سبز ایران کمترین محلی از توجه و احترام دارد؟ بعید میدانم.
این نکته وقتی مهم جلوه میکند, که در نظر بیاوریم که 31 سال پیش سیاستمداران کشور این آقا, کلید موافقت با نابود شدن کشور متبوع من را فشار داده اند.

ناشناس گفت...

ناشناس ناعزيز!
حقير! اين کلمه برازنده‌ي تست. نوشته‌ات را که خواندم از خودم خجالت کشيدم، و در دل آرزو کردم کاش برادر اين اسير چشمش به اين صفحه نيفتد.

ناشناس گفت...

ناشناس حفیر
اگر شعور سیاسی داشتی واقعیات را نادیده نمیگرفتی. به نسبت شعور ناقص سیاسی تو چقدر این واژه برازنده تو است.

ناشناس گفت...

توضیح : منظور از ناشناس حقیر, ناشناس حقیری است؛ که برای جاش دلسوزی میکند ولی برای زندانیان مظلوم راه سبز نه.

یعنی همان کامنت گذاری که تعریفهای مادران آمریکایی ,از ماموت را نمیبیند؛ و عکسهای قهرمانان از جان گذشته راه سبز ایران بزرگ را نگاه نمیکند؛ اما برای جاش کاسه داغتر از آش میشود.

ناشناس گفت...

فعلا که همه ناشناس ماندند بگذارید تا ما هم ناشناس بمانیم، و فقط این پیام ناشناخته را عرض کنم به دوست ناشناسی که گفته برای برادر کوچک ایشان، یا همان جاش فتال، اسیران و مقتولان جنبش سبز کمترین محلی از توجه و احترام ندارند:‌ دوست عزیز، شما این حرفی که زدید را به هیچوجه از صحت و سقمش خبری ندارید، بلکه تنها بر اساس تخیلات خودتان این حساب را کرده اید که «جاش» احتمالا عین خیالش نیست که ایرانی ها چه بدبختی هائی دارند میکشند. من نمیخواهم بحث کنم در این مورد که چرا و به کدام دلیل این تخیل شما با واقعیت فاصله زیادی دارد (که دارد)، اما میخواهم این را بگویم که جای شما بودم یک لحظه به این فکر میکردم که چرا در میان اینهمه چیزهای مثبت و منفی که میتوانستید در مورد این فردی که برای شما کاملا ناشناس است تجسم و تخیل کنید، ذهن شما این اندیشه را انتخاب کرده که آن فرد ارزشی برای ایرانی ها قائل نیست؟ حرفم این است که این حرف شما بیشتر منعکس کننده دیدگاه و طریق اندیشه و احساس خود شماست تا جاش فتال، و اگر دقت کنید میبینید که این دیدگاه و اندیشه شما بنا بر این است که ایرانی ها را کسی دوستشان ندارد و به عنوان انسان برایشان ارزشی قائل نیست. این همان تفکری است که سی سال است جمهوری اسلامی را بر انگیخته‌ تا به قصد مبارزه و انتقام به جان دنیا بیافتد، و اگر دقت کنید میبینید که دقیقا چون این یک معضل و مسئله «روانی« است، نه تنها رفتارهای جمهوری اسلامی برای ایران و ایرانی یا اسلام و مسلمانان احترام و محبت بیشتری در دنیا به وجود نیاورده بلکه بر عکس بسیاری را قانع کرده که اینها نفرت انگیز هستند. متوجه حرف من میشوید؟ پارادوکس را در کار میبینید؟ کارکرد پارادوکسی مشکلات روانی اغلب به همین صورت است، که از یک سری توهمات و تخیلات غیر واقعی شروع میشوند و به یک تلاش شدید برای برطرف کردن آن تخیلات منجر میشوند، اما از آنجا که آن توهم و تخیلات منفی واقعیت ندارند عمل بر طبق آنها به جای اینکه مشکل را برطرف کند برعکس آن را بیشتر و بیشتر به واقعیت تبدیل میکند.

ناشناس گفت...

ناشناس کامنت گذار شماره 5 عزیز,
جای خوشحالی دارد, که در گستره همفکران شما – یعنی کسانی که اهمیت ویژه برای یک زندانی آمریکایی جوان در ایران قایل هستند ؛( صرف نظر از اینکه این امر واقعا ناراحت کننده و منفی است) - این مسئله قابل بحث و تبادل نظر است .
همفکر شما - یا شاید هم خود شما؛ نمیدانم - در کامنت شماره 2 القابی را که سزاوار فردی با فقدان بینش سیاسی کافی - همچون خود این فرد کامنت گذار - میباشند؛ را به من نسبت داده است. جواب آن کامنت گذار را برایش ارسال کرده ام؛ که میتوانید آنرا بخوانید.
در مورد نظر حمایت گرانه جاش فتال و خانواده ایشان؛ همچنین خانواده های سارا شورد و نفر سوم, از قهرمانان جنبش سبز ایران - اسم فرد سوم الان به یادم نمیرسد - شما یک سند یا لینک یا ویدیو کلیپ را , در مورد دلسوزی هر یک از آنان برای قهرمانان ملی جنبش سبز ایران - ندا, سهراب, دکتر رامین پور اندرجانی و . . . در همین جا به نمایش بگذارید.
البته پرواضح است؛ منظور من نمایش دادن صحنه های ماچ و بوسه های ایشان, در هتلهای پنج ستاره تهران با فرزندانشان نیست. همچنین منظور من تشکرهای متعدد و پشت سرهم آنها از ا.ن. و سفارتچی های ج.ا. هم نیست.
اگر توانستید؛ مدرکی در خصوص مورد بالا ارایه دهید؛ من همینجا از شما و کامنت گذاراول , به خاطر طرز فکر, بینش و منش فعلی خودم - که به نگر فردی شما ,حاصل آموزه های بدبینانه ج.ا. بر افکار عمومی انسان ایرانی است - در مورد این افراد آمریکایی به ظاهر اسیر در ایران باز نگری خواهم کرد.
در غیر اینصورت صحیح هست؛ اگر در پاسخ به طرح مسئله پارادوکس روانی مورد نظر شما - در مورد من - به شما بگویم ؛ که از دیدگاه من نیز , شما و کامنت گذار اول دارای افکار سیاسی بسیار سطحی , احساسی , و خامدستانه, هستید.
خانواده ها و مادران این زندانیان آمریکایی , از ابتدا اعلام کرده اند؛ هیچ اهمیت و توجهی به آنچه در ایران بر سر جوانان و شهروندان معترض از جان گذشته ایرانی میگذرد, ندارند. آنها اعلام کرده اند؛ فقط و فقط برایشان آزادی فرزندانشان اهمیت دارد. در این مورد شما را ارجاع میدهم , به سیامک دهقانپور مجری برنامه خبرها و نظرهای تلویزیون صدای آمریک - V.O.A - با مادر یکی از سه زندانی مورد نظر.
این اعلام صریح از سوی ایشان در حالی است؛ که بیشتر از 5000 زندانی بیگناه سیاسی در ایران در حال تهدید و تحدید هستند.
به نظر شما این طرز بیان از سوی شهروندان یک کشورمدعی دموکراسی خواهی در جهان – ایالات نتحده آمریکا – در خصوص زجرها و رنجهای شهروندان یک کشور دیگر – ایران – بیانگر چه میتواند باشد؟
کامنت گذار شماره 5 عزیز , من از خودفریبی بدم میاید. همانطور که در کامنت خودم گفتم؛ من هم برای جاش و برادر کوچکش ناراحتم و برای آنها احساس ناراحتی میکنم.
در عین حال مدت 31 سال است؛ که به دلیل تصمیم اشتباه و ابلهانه آقای جیمی کارتر, پرزیدنت اسبق ایالات متحده آمریکا, من از درد اعدام وحشیانه , جنگ, آوارگی, وحشت و ترس زجر کشیده ام؛ چرا هیچ سیاستمدار و یا شهروند آمریکایی در آنروزها برای من و میلیونها انسان ایرانی آواره شده دیگر, حس احترام و دلسوزی نداشت؟ چرا برای قطعه قطعه کردن انسان گرانقدری چون دکترشاهپور بختیار مرحوم, هیچ کس حس همدردی نداشته است؟ و چرا قاتل ایشان را رها کرده اند؟
نه , من ترجیح میدهم به هر فردی به حد و اندازه خودش احترام بگذارم. هر روزی که هر یک از آن افراد رسما از قهرمانان ملی کشور من حمایت کردند. و اقدام به برگزاری فعالیت بشردوستانه واقعی نمودند؛ آنموقع من هم ,برای نامه برادر کوچک جاش فتال از خود بیخود میشوم. در غیر اینصورت , من تنها به گفتن واژه کاملا محترمانه و سیاسی :" اسارت این آقا غم انگیز است." استفاده خواهم کرد.
همانطور که ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا – پرزیدنت اوباما – با دیدن مرگ معصوم ندای ایران تنها به گفتن کلمه: غم انگیز و تراژیک – است؛ اکتفا کردند. اما در عمل به جای توجه به حقوق بشر انسان ایرانی؛ برنامه هسته ای ایران , برایشان در اولویت امر قرار دارد.
خیر پیش.

ارسال یک نظر

به جای «فینگلیش» نوشتن لطفا متن لاتین خود را در اینجا تبدیل به متن فارسی کنید و سپس آن را در جعبه نظرات قرار دهید و بفرستید. با سپاس.
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده