با توجه به اعتراف ناگزير رهبری و دوستداران رهبری به اشتباهات مکرر و خطرناک ايشان و اين که تکرار مکرر اين اشتباهات نشان دهنده اختلال مسلم و درمان ناپذير در قوای دماغی رهبری است آيا اين اندازه کافی از سقوط شرط لازم برای ادامه تصدی مقام رهبری نيست؟
خبرنگاران سبز/ نامه وارده:انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ايران در واکنش به انتشار مطلبی با عنوان "تيم احمدینژاد در پی «سحر» بدن و عقل خامنهای" که از سوی يکی از حاميان علی خامنهای ، رهبر نظام حاکم بر ايران انتشار يافته ، دست به انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به مراجع عظام ، علما ، بزرگان و اهل الحل و العقد زده است ؛ در اين نامه سرگشاده با توجه به اصرار علی خامنه ای بر اشتباه و در نهايت صدور پياپی احکام حکومتی با سوء استفاده از منصب ولايت فقيه در نظام حاکمه آمده است : "با توجه به اعتراف ناگزير رهبری و دوستداران رهبری به اشتباهات مکرر و خطرناک ايشان و اين که تکرار مکرر اين اشتباهات نشان دهنده اختلال مسلم و درمان ناپذير در قوای دماغی رهبری است آيا اين اندازه کافی از سقوط شرط لازم برای ادامه تصدی مقام رهبری نيست؟"
متن نامه سرگشاده انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ايران خطاب به مراجع و علما بدين شرح است:
اصرار بر اشتباه دليل بر اختلال قوای دماغی است
رياضيدانی را در نظر آوريم که قوه عقل خود را متمرکز برحل يک مساله پيچيده چند مجهولی جبر کرده است. پيداست که هرچه آن مساله غامضتر باشد امکان اشتباه عقلی در جستجوی راه حل آن بيشتر ميشود.
خلاصه اگر کسی مدعی شود که مثلا عدد يک وقتی با عدد يک جمع شود حاصل جمع هفده ميشود درعقل سليم او جای ترديد است.
انسان موجودی جائزالخطا است و خطای حسی يا اشتباه عقلی برای هرفردی قابل وقوع است، اما "اصرار مستمر بر تکرار اشتباه دليل بی عقلی" است.
درميان شروط قانون اساسی برای تصدی مَسند رهبری، رهبر بايد دارای تعادل عقلی و عدالت باشد. از جانب ديگر عقل و عدالت از زمره خصائلی اند که موجد آثار متعين خارجی اند. چنان که با سنجش اعمال و آراء هر فرد در طول مدت معينی از زمان ميتوان به درستی، درباره ميزان نيروی خرد و ضريب هوشی آن فرد داوری کرد.
بحث حکم حکومتی مستند به ولی فقيه
بحث "ولايت مطلقه کليه فقيه حاکم" يا "ظرفيت فراقانونی رهبری" زيرعنوان "حکم حکومتی حاکم نظام" تعبير ميشود.
با استناد به ملحقه قانون اساسی درباره ولايت فقيه کسی که دارای شروط مختلف باشد( منجمله عقل و عدالت و درجه اجتهاد و مرجعيت فقهی)؛ و بر "کرسی رهبری نظام" به عنوان "ولی فقيه" تکيه زند، قدرت فراقانونی دارد و با استناد به مفاد مواد قانون اساسی نميتوان اورا محاط و محدود در چهارچوب قانون کرد! چرا که فرض برآن است که او دارای "ولايت مطلقه کليه"است .
سئوالی که در اينجا مطروح است : آن که اين "حکم حکومتی" که بيان اراده "ولی فقيه" يعنی به اصطلاح دارنده خصيصه "ولايت مطلقه کليه حکومتی" است آيا "مطلق" يعنی "غيرمقيد به صفت عقلانيت" ميتواند باشد يا "مقيد به عقلانيت" است ؟
چند مثال:
يک: آيا رهبری با استناد به "حکم حکومتی مستند به ولايت مطلقه کليه" ميتواند روز شنبه را روز پنجشنبه اعلام کند و روز دوشنبه را چهارشنبه دستور بدهد؟!
دو: آيا رهبر با استناد به حکم حکومتی ميتواند ماه قمری سی روزه را ماه قمری بيست و نه روزه اعلام کند؟!
سه: آيا رهبری با استناد به حکم حکومتی ميتواند بيست و نهم ماه قمری را سی ام ماه بخواند؟!
چهار: آيا رهبری با استناد به حکم حکومتی ميتواند روز آخر ماه رمضان را روز اول ماه شعبان اعلام کند و نماز عيد فطر برپا بدارد و مسلمانان را امر به شکستن روزه کند؟!
پنج: آيا رهبری با استناد به حکم حکومتی ميتواند رشته های دانشگاهی منطق و فلسفه را تعطيل و نيروی انديشه را به انجماد کشانده و مابه ازای آن، بازار خرافات و چاه پرستی را داغ نمايد و پس از هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام دوباره عرصه را به رجوع قهقرايی به عصر جاهليت هموار سازد؟
مسلم است که در تمام اين موارد جوابها منفی است. حکم حکومتی اگر بر موازين عقلی و علمی و شرعی نباشد نه تنها فی نفسه بلااعتبار است بلکه در صورت تکرار، حجت و بينه ای بر فقدان قوای دماغی و ضعف قوه عاقله مقام رهبری است و چون شرط تصدی بر اريکه رهبری عدم اختلال قوای دماغی و صحت عقل است، با حصول قطعيت نسبت به ضعف قوه عاقله، سقوط خودبخودی فرد متکی بر متکای رهبری ضرورت می يابد و نياز به عزل شدن توسط "اهل الحل و العقد" يا اکثريت اعضای مجلس خبرگان ندارد.
پيداست که وقتی شرط عقل از کسی زائل شود، خودبخود شرط عدالت هم از او ساقط شده است؛ چون انسان بيخرد نميتواند بر اساس مبانی عقلانی به تمشيت امور بپردازد.
پس مسلم آن است که "ولايت مطلقه کليه" با سقوط شرط عقل و عدالت از "شخص رهبر" ساقط ميشود و رهبر از مسند رهبری خودبخود برکنار ميشود و اگر با وجود ازاله عقل و عدالت باز هم بخواهد در اريکه رهبری بماند و کنار نرود تصرفاتش غاصبانه و جبارانه و جائرانه و خودش مصداق طاغوت و همطراز نمرود و فرعون و شداد است و برحسب شرايط ، قيام در برابر او برای برکنار کردنش فريضه شرعی و واجب عقلی بر عموم مردم است.
اثر سحر بر تن و روان
از آنجا که عدم عقلانيت در بسياری از تصميمهای "رهبر نظام حاکم بر ايران" آشکار است عده ای از طرفداران رهبر نظام، اخيرا اين امر را به تاثير سحر ساحران بر ايشان حمل کرده اند ، ضمن آن که کوشيده اند تا تاثير سحر ساحران را محدود بر تبعات جسمانی رهبر نظام کنند و عقل ايشان را مصون از تصرف سحر ساحران بدانند. (باز باران وبلاگ حامی علی خامنه ای)
البته درباره تاثير سحر بر فرد – اعم از رسول يا غير آن - مفسران بحث مُشبَعی حول آيات شريفه تنزيل کرده و درمورد تاثير چشم زخم نيز با اشاره به آيه شريفه " وإن يکاد ..." بحث مستوفا نموده اند. حاصل اين مباحث آن است که اگر عقل را از شمول تاثير سحر استثناء کنيم ناصواب است چون اگر مقصود از عقل همان نيروی اينتلکت (intellect) باشد بدون ترديد منشاء و خاستگاه آن سلولهای مغزی است و مغز هم جزئی از بدن است و وقتی اثر سحر را برتن و جسم رهبر کنونیِ نظام حاکم بر ايران مفروض تلقی کرده اند، همين اثر برکارکرد قوای دماغی و سلولهای مغزی ايشان هم لازم و محرز ميشود.
اينجاست که همه مشاهده ميکنند که چگونه فعاليت بخشهای مغزی مرتبط با غرايز رهبر حاکم بر ايران تشديد شده و خشونت و نظريه "النصر بالرعب" از جانب ايشان و اطرافيانشان به ظهور رسيده و از سوی ديگر، فعاليت مراکز مغزی مربوط به هوش و اينتلکت (intellect) و تفکر و خردورزی ايشان کاهش يافته و ايشان مکررا مرتکب اشتباهات نابسامان کننده و غير قابل انکار ميشوند، که اخيرا خود نيز به آن اعتراف ناگزير کرده اند.
پس هرآينه ، حال که اطبّاء و صاحبنظران اعتراف به ظهور آثار سحر بر تن و جسم رهبر نظام حاکم بر ايران ميکنند و ايشان را مسحور ميشمارند، منشاء اشتباهات مکرر عقلانی ايشان را هم مشخص و معين مينمايند و معلوم ميدارند که همان قوه سحر ساحران (يا هر عامل ديگری) سبب ازاله نيروی خرد و اينتلکت ايشان هم شده است.
با توجه به اعتراف ناگزير رهبری و دوستداران رهبری به اشتباهات مکرر و خطرناک ايشان و اين که تکرار مکرر اين اشتباهات نشان دهنده اختلال مسلم و درمان ناپذير در قوای دماغی رهبری است آيا اين اندازه کافی از سقوط شرط لازم برای ادامه تصدی مقام رهبری نيست؟
آيا وجود اين همه خرابی و کشتار و ويرانی و سياهی و تباهی دليل بر استمرار اشتباهات ناشی از هر دليلی اعم از سحر ياغير آن نيست و آيا کفايت از سقوط شرط عقل و عدالت در رهبری نميکند؟!
نوزده خرداد يکهزار و سيصد و نود خورشيدی
انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ايران
برلين - تورنتو - واشنگتن
شاخه نورديک - اسلو


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر