۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

کارنامه‌ روشن‌فکری دينی و آينده‌ آن (۴) - روشن‌فکر دینی باید از دین اسطوره‌زدایی بکند

روشنفکران دينی واقعا متدينند. يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست، موضوع ايمان است // در روشنفکری دينی علاوه بر جنبه نقد، و جنبه های سلبی، جنبه های ايجابی هم وجود دارد // درس ديگری که ما از روشنفکران دينی گرفته‌ايم و اين درس پس از انقلاب هر چه عميق‌تر شده است اين است که ما به دين نه به صورت يک اسطوره نگاه می‌کنيم نه به صورت يک اتوپيا // روشنفکران دينی بايد آداب خود را داشته باشد، بايد مراسم خود را داشته باشد، با طراحی جديد و با درک تازه از مفاهيم دينی، با درک تازه از تاريخ دين.
خبرنگاران سبز/ اندیشه / دکتر سروش:
نوشته‌ی زير قسمت چهارم از سخنرانی دکتر عبدالکريم سروش با عنوان "کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن" می‌باشد که در تاريخ ۴/۸/۱۳۸۵ در منزل عبدالله نوری در تهران ايراد شده است. تلاش خواهيم کرد که هر هفته دو قسمت از اين سخنرانی ده قسمتی را به صورت متنی و تصويری منتشر کنيم.
(نوشتار سازی و تنظیم: محمد پارسی)

اما نکته بعدی که باز يکی از مولفه‌های روشنفکری دينی‌ست اين است که روشنفکران دينی واقعا متدينند. يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست، موضوع ايمان است. فرق است بين اينکه شما چيزی را به منزله متعلق تحقيق و مطالعه برگزينيد. بنده ميشناسم مسلمان‌ها و غيرمسلمان‌هايی را که اسلام برای آنها برای اسلام شناسی‌ست. اعم از اسلام شناسی فردی يا اسلام شناسی دانشگاهی برای تدريس به ديگران. يکی از نمونه‌های برجسته اين دوست عزيز ما، آقای محمد ارکون است. بنده به ايشان احترام می‌گذارم، ولی اگر شما با ايشان سخن بگوييد و نشست و برخاست کنيد تقريبا هيچ عنصری از عناصر تعلقی ايمانی در وجود او باقی نمانده است. آنچه که برای او مهم و مطرح است اين است که هويتا تعلق به يک جامعه و تاريخ اسلامی دارد و نزديکترين آشنايی را با اين مکتب و اين مشرب و مرام دارد و در او به نيکی می‌تواند بنگرد و درس بدهد و به شيوه فيلسوفان جديد تشريح کند، شرحه شرحه کند، هر جزئی از اسلام را به جايی باز ببرد و نهايتا چيزی از وجود منسجم آن باقی نماند.

اين يک نحو از مواجهه با انديشه و معرفت دينی است که فارغ از تعلق ايمانی است و فقط تعلق علمی را شامل می‌شو. اما روشنفکران دينی به گمان من به نيکی در اين جامعه نشان داده‌اند که هم به لحاظ عملی، هم به لحاظ سياسی، هم از جهت پرداخت هزينه‌ها (سياسی و غيره) پای اين مکتب و ايمان خود ايستاده‌اند و برای آن حاضر به گذشت و فداکاری هستند. علاوه بر اينکه جهد معرفتی می‌کنند، جهاد سياسی هم می‌کنند. اين دو تا را با هم می‌آميزند و هر دو را با هم دارند. لذا عنصر ايمان، تعلق ايمانی به اين مکتب، مفيد دانستن او، مثمر ثمر ديدن او،‌ترويج او برای بهداشت عمومی اجتماع را مد نظر قرار می‌دهند و به هيچ وجه از اين مکتب و انديشه و تعاليم دلسرد نشده‍‌اند. ما داشته ايم و داريم کسانی را که شايد چند صباحی در اين عرصه سير کردند اما  رفته رفته دلسر شدند. داريم روشنفکرانی که مطلقا تعلق ايمانی ندارند. اما آن کسانی که عمل آنها، زندگی آنها، عمر آنها، جهاد آنها، فعاليت های آنها، اعمال فردی و جمعی آنها نشان می‌دهد که به يک محوری متمسکند و حاضر به درگذشتن از آن نيستند، آنها را می‌بايد وجودشان را مغتنم شمرد. اين عنصر عنصر مهمی است.

نکته بعدی در روشنفکری دينی، اين است که در روشنفکری دينی علاوه بر جنبه نقد، و جنبه های سلبی، جنبه‌های ايجابی هم وجود دارد. اين هم البته نکته‌ای است که بعدا در باره او بايد بيشتر سخن بگوييم. يعنی علاوه بر اينکه آفات را می‌نمايند و خرافات را می‌زدايند، وجوه اثباتی هم در کار آنها هست. يک جامعه دينی حقيقتا به هر دو وجه احتياج دارد. هم جوانب سلبی، هم جوانب اثباتی و ايجابی که اين دومی شايد از اولی هم حقيقتا مشکل‌تر باشد. شما بياييد و يک نکته تازه درباره امامت و درباب نبوت بگوييد، مستحق همه گونه بلا و مجازات خواهيد شد. حتا وقتی نقد می‌کنيد، آنقدر به شما حمله نمی‌کنند که وقتی که ايجابا نکته‌ای را به جای نکته‌ای ديگر می‌گذاريد.

از اين بابت البته بايد روشنفکری دين را نقد بکنيم.  کار روشنفکران دينی در جوانب ايجابی کمتر بوده است تا جوانب سلبی. شايد وضعيت جامعه چنين اقتضا می‌کرده، شايد سنت ستبر دينی و معرفت دينی ما چنين ايجاب می‌کرده، اما رويگرداندن و غافل ماندن از اين عنصر مهم البته نابخشودنيست. و بايد به هر نحوی آنرا تدارک کرد. راهيست که ما آمده‌ايم و بايد برويم و به همين سبب به گمان من کلام جديد می‌بايد در دستور کار قرار بگيرد و اين کاريست که اگر از آن غافل مانده‌ايم بايد به آن بپردازيم.

درس ديگری که ما از روشنفکران دينی گرفته‌ايم و اين درس پس از انقلاب هر چه عميق‌تر شده است اين است که ما به دين نه به صورت يک اسطوره نگاه می‌کنيم نه به صورت يک اتوپيا، نه گذشته دين را اسطوره ای می‌کنيم، نه آينده دين را اتوپيايی. نه از اين دين يک آينده اتوپيکی بيرون می‌آيد، يک ناکجا آبادی، يک بهشتی، يک فضای سعادت بخشی که همه آدميان را به او دعوت کنه و نه اسطوره ها را در گذشته دين می‌خوانيم. دين اسطوره‌ای، تفسير اسطوره‌ای از دين از آن سنتی هاست. آنجاست که شما می‌بينيد که امام حسينِ خودشان را دارند، پيامبرِ خودشان را دارند، امام زمانِ خودشان را دارند.

اگر در روشنفکری دينی حرف تازه ای زده می‌شود مبتنی بر درک تازه‌ايست که در اين حوزه‌ها و زمينه‌ها وجود دارد. بازگشت به آنجاها به نظر من يک بازگشت فاجعه آميز است. من شنيده‌ام که پاره ای از دوستان ما به دليل اينکه در اين انتخابات{انتخابات رياست جمهوری سال ۱۳۸۴} پيروزی نصيب آنها نشده است به اين تحليل رسيده‌اند "که چون ما سنت‌های اهل سنت را فرو نهاده‌ايم دچار اين آسيب و اين مصيبت شديم، بايد برگرديم به همان مجالس، همان هيائات، همان عزاداری". بنده اين را سم قاتل برای روشنفکری دينی می‌دانم. اين تحليل، تحليل صائبی نيست از نظر من. گم کردن راه است. سر رشته خرد را از دست دادن است. روشنفکری دينی يک مسيری را‌ ترسيم کرده است، يک بنايی را نهاده است، يک بنيانی را آغاز کرده است که بطور کامل با آن نحوه نگرش به دين تفاوت دارد. اگر کسانی ذهنشان در اين زمينه روشن نيست، البته بايد روشن بکنند. اما اين بنا گنجايش آن انديشه ها و آن آداب و اصول را ندارد.

به گمان من يک خانه تکانی، يک جارو کردن جدی ما لازم داريم. سخن پشت کردن به مردم نيست. سخن پشت کردن به ديانت نيست. اما سخن اين است که يک گروه و طائفه‌ای که نوعی هدايت فکری را بر عهده گرفته است و نوع خاصی از درک دينی را آموزش می‌دهد، البته عمل او هم بايد موافق با نظر او باشد. اين درست است که جامعه بحران زده امروز ما، بزرگترين بحران آن تعارض در عمل و در نظر است. بر منابر ما چيز گفته می‌شود و در جامعه ما چيز ديگری روان است. مدرنيته از در و ديوار می‌بارد، اما منابر ما هنوز صبر و تفکر و توکل و رضای به قضای الهی را به معنای سنتی او‌ترويج می‌کنند و تعليم می‌دهند. ولی اين تعارض در نظر و عمل، اگر از ديگران بخشودنيست از روشنفکران دينی مطلقا پذيرفتنی و بخشودنی نيست. نمی توان باور کرد که کسی نگاه اسطوره‌ای به دين نداشته باشد اما آدابی که مبتنی بر آن اسطوره‌هاست بجا بياورد.

و به همين جهت به گمان من يکی از کم کاری ها بزرگ روشنفکران دينی در اين زمينه آنچنان که بايد جهد و جهاد نکرده‌اند. و من اين را بيشتر توضيح خواهم داد. بايد آداب خود را داشته باشد، بايد مراسم خود را داشته باشد، با طراحی جديد و با درک تازه از مفاهيم دينی، با درک تازه از تاريخ دين. اين تاريخ دين از نکاتيست که بيش از همه اهميت دارد. روشنفکری دينی بايد تاريخ خود را از ديانت بنويسد، تاريخ خود را از امامت و نبوت بيان بکند. مادامی که اين تاريخ اسطوره زدايی نشده است آن آداب و آن مراسم بر وفق آن درک اسطوره ای همچنان دوام و تدوام پيدا خواهد کرد و ما راه به جايی نخواهيم برد. اجتماعاتی که مبتنی بر آن اسطوره‌هاست جواب نخواهد داد. و دست کم در دلها تشويش خواهد افکند. ذهنيت و هويت مشوش پديد خواهد آورد و اين چيزيست که برای عمل امری بسيار پرمخاطره است. سم قاتل است. بصيرت در نظر، شجاعت در عمل می‌آورد و کسانی که ذهن را روشن نکرده‌اند و بصيرت نظری پيدا نکرده‌اند در مقام عمل هم دست آنها گشوده نيست. پای آنها روان نيست. چشم آنها بينايی کامل ندارد. ولذا مذبذب حرکت می‌کنند. مولانا می‌گويد که وقتی من به خانه ام می‌روم، برای آنکه راه خانه ام را بلدم به حرف هيچکسی گوش نمی‌دهم.

می روم گستاخ چون خانه روم........ سرنگردانم، نه دزدانه روم

{ميگويد:} من مثل دزدها نيستم که جايی را بلد نيست. مثل دزدها نيستم که دچار‌ترسم، مبادا کسی نيت آنها را بفهمد. من می‌دانم کجا می‌روم. ده بار رفتم، صد بار رفتم. شجاعانه می‌روم، دليرانه می‌روم و با روشنايی و بصيرت کامل می‌روم و به مقصد می‌رسم.

ادامه دارد...

1 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:

ناشناس گفت...

پس بخش پنجم چرا چاپ نمی شه

ارسال یک نظر

به جای «فینگلیش» نوشتن لطفا متن لاتین خود را در اینجا تبدیل به متن فارسی کنید و سپس آن را در جعبه نظرات قرار دهید و بفرستید. با سپاس.
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده