صادق رحیمی:
به نظرم نکته بسیار مهمی در تحولات اخیر در حاشیه تقاضای اجازه تظاهرات 22 خرداد وجود دارد که به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. آن نکته مهم این است که تقاضای موسوی و کروبی و احزاب و گروههای طرفدار جنبش سبز و عکس العمل دولت کودتا به آن در واقع حتی پیش از ۲۲ خرداد یک پیروزی بسیار بزرگ برای جنبش سبز رقم زده است، از هر جهتی که در نظر بگیریم، اما بخصوص از اینجهت که نشان دهنده قدرت عظیم و موفقیت عملی استراتژی مبارزه عاری از خشونت حتی در همین زمان کوتاه یکساله است. اجازه بدهید توضیح بدهم حرفم را.همانطور که میدانید، اولین خبرهائی که پس از تقاضای مشترک رسمی و کتبی کروبی و موسوی برای برگزاری راهپیمائی در ۲۲ خرداد منتشر شد حاکی از یک عکس العمل قابل پیش بینی از سوی دولت کودتا بود، یعنی رد این درخواست «به بهانه اینکه درخواست کننده باید حزب و یا گروه سیاسی باشد». و سپس، وقتی این عکس العمل آنها با حرکت مدنی سریع جنبش سبز از طریق اعلام تقاضای کتبی و رسمی توسط هشت حزب و تشکل انجام شد، آنها سعی کردند بازی خود را به طریق دیگری جلو ببرند، یعنی از طریق اظهار سردرگمی، از یکسو، و در ضمن آن، برای اصرار بر اینکه کاملا «قانونی» و «مدنی» عمل و برخورد میکنند، اعلام وجود برخی شرائط، از جمله این که بایستی تظاهرات شعارها و نیز قطعنامه نهائی داشته باشد که از پیش اعلام شده و قابل قبول دولت کودتا، یا به عبارت دیگر «خنثی» و «بی ضرر» باشند. فعلا بازی به این نقطه رسیده است، با ذکر این که احزاب نیز به این خواسته پاسخ مثبت داده اند و اعلام کرده اند که این راهپیمائی بدون شعار، بدون سخنران، و بدون قطعنامه خواهد بود!
اجازه بدهید دو نکته اصلی در مورد این وضعیت را در نظر بگیریم و اینکه چرا جنبش سبز بار دیگر بازی را برده است : نکته اول اینکه اصولا دولت «وارد بازی» شده است، و نکته دوم اینکه درست به همان دلیل، هر نوع حرکتی الان به ضرر کودتاگرها و به نفع مردم تمام خواهد شد.
شاید در نگاه اول به نظر اغراق آمیز بیاید این ادعا که هرنوع حرکتی به نفع مردم خواهد بود، اما حقیقت این است که دلیلش اصلا پیچیده نیست، و آن هم مستقیما مربوط است به نوع و طبیعت بازی که به یمن رشد و بلوغ حیرت انگیزی که مردم و رهبرانشان در این جنبش از خود نشان داده اند در حال جریان است، یعنی استراتژی مبارزهٔ عاری از خشونت.
ببینید، این «بازی» که عرض کردم دولت به آن وارد شده است همان بازی مبارزه عاری از خشونت است، که در حال حاضر به صورت زورآزمائی مدنی جلوه گر است. این مهم است، چون مثل این است که ماهی ها مرغ ماهیخوار را برای مقابله به زیر آب کشانده باشند. اهمیت این وضعیت دو جانبه است. از یکطرف این واقعیت است که چون دولت احمدی نژاد (و تا حد زیادی کل سیستم جمهوری اسلامی) یک نظام و سیستم دموکراتیک و مبتنی بر قبول اصول «مدنی» نیست، فضای رفتار و گفتار مدنی و قانونی خود به خود برای وی محیطی غیر قابل تنفس و در واقع «مسموم» و کشنده محسوب میشود. همان که سعی کردم در قالب تمثیل مرغ ماهیخوار در زیر آب بیان کنم. به عبارت دیگر، همین که این دولت این حرکت اشتباه را انجام داده است که با تقاضا کنندگان تظاهرات وارد یک نوع «دیالوگ» بشود، با هر هدف و به قصد اجرای هر نوع نیرنگ و تاکتیکی هم که باشد، اشتباه بسیار بزرگی بوده است، اشتباهی که اکنون حتی اگر رژیم کودتا بتواند خود را به نحوی از آن بیرون بکشد، شک نداشته باشید اثر پایداری بر معادلات مبارزه مردمی خواهد گذاشت.
البته از سوی دیگر این را هم در همین مورد بایستی توجه کرد که دلیل ورود رژیم به چنین بازی ای نیز خود دلیلی برای شادی ما باید باشد، چرا که بی شک رژیم از درک این نکته عاجز نیست که محیط تعاملات مدنی و قانونی محیط عمیقا نامناسبی برای اجرای روشها و پیشبرد خواستهای وی است، و واقعیت این است که تنها دلیلی که آنان به این عرصه پا گذاشته اند «اجبار» سیاسی، اجتماعی و روانی است، و این «جبر» هم نتیجهٔ هیچ نیست به جز حرکت عاری از خشونت مردم در طی یکسال گذشته که دولت کودتا را شدیدا به زیر خط فقر سیاسی، اجتماعی و قانونی کشانده است.
اما علاوه بر این واقعیت که نفس وارد شدن رژیم کودتا به چارچوب یک بازی مدنی یک پیروزی حقیقی برای مردم و نشان دهنده استیصال مطلق کودتاگران است، واقعیت دومی که وضعیت حاضر را به موقعیت بسیار مهم و مناسبی در جهت منافع جنبش سبز تبدیل کرده این است که وضعیت مهره های دو طرف و انتخابهای پیش روی آنان در حال حاضر به صورتی است که هر حرکتی از سوی دولت کودتا (که فعلا نوبت بازی هم با اوست) تنها میتواند به ضرر وی تمام شود. البته نباید زیاد تند رفت، چون اولا از آنجا که به هر حال این بازیها بسیار پیچیده و ظریف هستند امکان انواع «تقلب» در آنها وجود دارد و این دولت هم خوب نشان داده است که چه ید طولائی در تقلب دارد، و ثالثا همیشه این امکان دیگر هم برای آنها وجود دارد که درست قبل از اینکه «مات» بشوند با یک لگد کل بازی را به هم بریزند. اما در هر حال توجه شما را به این هم جلب میکنم که هر کدام از این گزینه ها باز، بخصوص در دراز مدت، خود نوعی «شکست» برای کودتاگران محسوب خواهند شد.
امیدوارم اینکه سعی کردم بحثم را کوتاه و سریع به پایان برسانم منجر به گیج کننده بودن متن نشده باشد، بخصوص چون اصل حرفم هم بسیار ساده است، و فقط هدف اصلیم این بود که مژده بدهم که بازی در حال حاضر به نفع جنبش سبز به پیش میرود و خوب است در دل اینهمه سختی ها و مشقات این میوه کوچک را را ببینیم و حتما بچینیم و لذت ببریم.
امیدوارم فرصتی بشود تا بعد از ۲۲ خرداد باز به این حکایت بازگردیم، و بخصوص با توجه به شکل پیشرفت وقایع بتوانم بر اساس واقعیتهای چند روز آینده به این موضوع نگاه دیگری بیاندازم. اما فعلا اجازه بدهید با این امید خاتمه بدهم حرفم را که اولا دولت به اندازه کافی عاقل باشد که اجازه این راهپیمائی را صادر کند (چون عجیب اما واقعی این است که عملا برای هردو طرف این بهترین گزینه محسوب میشود!)، و ثانیا احزاب و مدیران جنبش و نیز خود مردم در ایران نیز به اندازه کافی عاقل باشند که متوجه باشند یک راهپیمائی عظیم توام با سکوت تا چه حد موفقیت جنبش را تثبیت خواهد کرد، و به جای تلاش برای پیدا کردن راههائی برای ورود به بازی دولت در مورد انتخاب شعارهای قابل قبول، راهپیمائی را با سکوت کامل برگزار کنند.


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر