حسن شریعتمداری: رهبر جمهوری اسلامی در وضعيتی نيست که ايستادگی کند، برای اين که خودش هم اسير دست اين نيروی نظامی است و در تعادل ظريفی با احمدینژاد به سر میبرد و میداند که اگر اقدام به خلع احمدینژاد يا رودررويی با او کند، امکاناً در سپاه دو دستگی پيش خواهد آمد و امکان اين که سپاه منشعب شود وجود دارد.
خبرنگاران سبز/ گفتوگو/ سیاست:حسن شریعتمداری (فرزند آيتالله سيد کاظم شريعتمداری، ناظر، فعّال و کارشناس سياسی مقيم آلمان) و نیز
«به اين ترتيب هم در خارج سعی میکند که نشان دهد که تنها آدم ابرقدرت در اين نظام من هستم. در داخل به جناحهای ديگر قدرت مانند مجلس و ديگران چنگ و دندان نشان میدهد و میگويد مجلس ديگر در رأس امور نيست. گفتمان ملی پوپوليسی را شروع میکند که پايگاه مستقلی نسبت به رهبر جمهوری اسلامی پيدا کند در بين کسانی که او را جدی میگيرند و همهی اينها از نظر رهبر ايران دور نيست. فقط رهبر جمهوری اسلامی در وضعيتی نيست که ايستادگی کند، برای اين که خودش هم اسير دست اين نيروی نظامی است و در تعادل ظريفی با احمدینژاد به سر میبرد و میداند که اگر اقدام به خلع احمدینژاد يا رودررويی با او کند، امکاناً در سپاه دو دستگی پيش خواهد آمد و امکان اين که سپاه منشعب شود وجود دارد و ريزش در پايگاه حزبالهیها و افراد مربوط به آقای خامنهای هم در اين صورت قطعی است. بنابراين سعی میکند که با مماشات رفتار کند تا ببيند در آينده چه پيش خواهد آمد»
به عقيده ناظران تا به حال هيچيک از روسای تاريخ سی ساله جمهوری اسلامی به اندازه محمود احمدینژاد مشتاق ايجاد رابطه با آمريکا نبودهاند. تحليلگران میگويند او به شدت دلش میخواهد اين کارت برنده را به نام خود بازی کند، اما هنوز زورش نمیرسد. به زبان ديگر آقای احمدینژاد شناگر قابلی است، اگر آب ببيند!
هوشنگ اميراحمدی، رئيس شورای آمريکاييان − ايرانيان که اتفاقا از نزديک با مسايل ايران سروکار دارد میگويد محمود احمدینژاد هم عاشق آمريکاست، هم از آن متنفر است: «آقای احمدینژاد و نيروهای اطرافش شايد حتی کمی بيشتر عاشق باشند و کمتر متنفر. ولی در داخل کشور حتماً نيروهای سنتی به رهبری روحانيت، مخصوصاً روحانيت سنتی حتماً مخالف هستند و نفرتشان بيشتر است تا عشقاشان».
بنابراين او مجبور میشود در هر سفر به آمريکا يا هربار که در مجامع بينالمللی چشمها را متوجه خود ديد، «عشق» خود را پنهان کند و «جوری حرف بزند که آن قسمت نفرت بيشتر نشان داده شود».
اختلافات درون جناحی و جنگ برون مرزی
انحسن شريعتمداری، تحليلگر سياسی مقيم آلمان معقتد است که رابطهی ايران و آمريکا ابعاد پيچيدهای به خود گرفته که میتواند هزينهای سنگين بدنبال داشته باشد و تا زمانی که جنگ قدرت ميان جناحهای مختلف در ايران ادامه دارد به نتيجه مطلوبی نخواهد رسيد.
« آقای احمدینژاد امروز خود يک طرف دعوا با رهبری، با جناح اصلاحطلب نظام و ديگر اصولگرايان واقعگراتر است و همه اينها میدانند که اگر آقای احمدینژاد موفق شود که اين مذاکرات را در خارج از ايران به نتايج مثبتی برساند، تفوق فراوان نسبت به آنها پيدا میکند و بنابراين با وجود همهی کوششی که احمدینژاد در اين جهت میکند، اين اقدامات را گفتههای ديگران خنثی میکند. مثلاً وقتی ايشان میگويد که حکم سنگسار صادر نشده، بلافاصله آقای جواد لاريجانی میگويد اين حکم صادر شده، ولی در دست بررسی است. يا آقای خامنهای قبل از سفر ايشان میگويد موقعی که زمان رابطهبا آمريکا فرا رسد، اين کار تصميم گرفته خواهد شد. يعنی طرف مذاکره من هستم.
آقای احمدینژاد قبل از سفر سعی میکند گروگان آمريکايی را آزاد کند و شخصی از قوه قضاييه میگويد که هنوز اين پرونده تحت رسيدگی است. البته آقای احمدینژاد موفق میشود، ولی اين زيگنال هم از طرف قوه قضاييه به خارج فرستاده میشود که ايشان تصميمگيرندهی اصلی نيست»
هردو تحليلگر سياسی مناسبات ايران و آمريکا را در بدترين شرايط در سی سال اخير میدانند. به عقيده حسن شريعتمداری دولت کنونی در عين ناتوانی از برقراری روابط، اصرار زيادی به افزايش قدرت تسليحاتی خود و توليد بمب اتمی دارد و نتيجه اين تلاشها، دير يا زود درگيری قطعی با آمريکاست.
«حتی اگر اين فرض را کنيم که امروز آمريکا مخالف جنگ است و سعی میکند که با ديپلماسی قضيه را حل کند. به هر صورت متحدين آمريکا در منطقه مانند اسراييل و بعضی از کشورهای عربی بهشدت نگران اين تلاش نظاميان ايران هستند و هر روز لابیهای آنها در آمريکا حکومت اوباما را تحت فشار قرار میدهد.»
هوشنگ اميراحمدی وضعيت امروز ايران و مناسبات آن با آمريکا و کشورهای منطقه را وخيم ارزيابی میکند و میگويد ايران اکنون در همان نقطهای قرار دارد که عراق در سالهای قبل از جنگ داشت. يعنی تشديد تحريمها و بالاخره هم درگيری!
«ما در نقطهی بسيار بسيار پايينی هستيم. بدترين شرايط رابطهی ايران و آمريکا را الان ما داريم. من فکر میکنم در آيندهی نزديک اين وضع حتی بدتر میشود، تحريمها عميقتر و وسيعتر میشوند و دعوا بين ايران و آمريکا شديدتر میشود.
اين که تحريم خودش نمیتواند اين کار را کند، خودش بزرگترين خطرهاست. يعنی چه؟ يعنی خود شکست تحريم توجيه میکند دعوا را و مسأله فقط دعوا با عراق و امثالهم نيست. واقعيت اين است که دنيای عرب، دنيای عرب رسمی نه خيابانهايش، و بسياری کشورهای ديگر هيچ کدامشان هم تمايلی به اين که به جمهوری اسلامی در مقابل آمريکا کمک کنند ندارند که هيچ، برعکس. میخواهند به آمريکا کمک کنند که جلوی اين حرکتهای جمهوریاسلامی را از ديد آنها بگيرد.»
زيگزاگهای اجتناب ناپذير
سخنان احمدینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل در نيويورک و تقاضا برای تشکيل کميته حقيقت ياب به منظور تحقيق درباره يازده سپتامبر در تناقضی شديد با آن سياستی است که در داخل میخواهد سر جناح روحانی را به سنگ بکوبد و راه خودش را برود. حسن شريعتمداری معقتد است
« آقای احمدینژاد وقتی به اين نتيجه میرسد که اين کار به جايی نخواهد رسيد، در ترديد میافتاد که آيا از گفتمانهای سابق عدول کند و پايگاه خودش را در بين مسلمانان منطقه يا ايرانيانی که طرفدار او هستند مخدوش کند يا همچنان بر عهد و پيمان سابق بماند. چون بههرصورت به اين نتيجه رسيده است که مذاکراتش يا شروع نخواهد شد يا بهجايی نخواهد رسيد. جنگ قدرت در ايران قضيه را بسيار پيچيده کرده و آقای احمدینژاد در وضعيتی نيست که بهتنهايی بتواند اين مذاکرات را حتی اگر شروع کند، به جايی برساند.»
به عقيده شريعتمداری، محمود احمدینژاد سعی میکند که با تفوق در قدرت بتواند اولاً طرف مذاکرهی قدرتهای خارجی باشد، ثانياً در داخل پايگاهی مستقل از رهبر پيدا کند.
«به اين ترتيب هم در خارج سعی میکند که نشان دهد که تنها آدم ابرقدرت در اين نظام من هستم. در داخل به جناحهای ديگر قدرت مانند مجلس و ديگران چنگ و دندان نشان میدهد و میگويد مجلس ديگر در رأس امور نيست. گفتمان ملی پوپوليسی را شروع میکند که پايگاه مستقلی نسبت به رهبر جمهوری اسلامی پيدا کند در بين کسانی که او را جدی میگيرند و همهی اينها از نظر رهبر ايران دور نيست. فقط رهبر جمهوری اسلامی در وضعيتی نيست که ايستادگی کند، برای اين که خودش هم اسير دست اين نيروی نظامی است و در تعادل ظريفی با احمدینژاد به سر میبرد و میداند که اگر اقدام به خلع احمدینژاد يا رودررويی با او کند، امکاناً در سپاه دو دستگی پيش خواهد آمد و امکان اين که سپاه منشعب شود وجود دارد و ريزش در پايگاه حزبالهیها و افراد مربوط به آقای خامنهای هم در اين صورت قطعی است. بنابراين سعی میکند که با مماشات رفتار کند تا ببيند در آينده چه پيش خواهد آمد»
و هوشنگ اميراحمدی میگويد:
«ما ايرانیها يک جهانبينی خيلی عام داريم. اصولاً در تمام تاريخ ايران همين بوده. دعوایمان با يونانیها، با رومیها، با عربها، با عثمانیها، با انگليسیها، با آمريکايیها، با روسها و... در واقع هميشه با قدرت، مخصوصاً با قدرتهای بزرگ، ما مسألهی همزيستی داشتيم و هميشه خودمان را نمايندهی شرق تاريخ قلمداد کرديم. اين تفکر متأسفانه در ذات فرهنگ سياسی ايران است. يک تفکر نه فقط خود بزرگبينی، بلکه در عينحال مظلوميت و عدالتطلبی، مبارزهجويی و در واقع مشکل با همزيستی هست. اين يک واقعيت است. با اين که در تمام اين مدت هم ما هميشه باختيم، ولی بازهم به قول خودمان حيا نکرديم. تاريخ ايران را اگر نگاه کنيم، میبينيم که ما از ۸۰ـ ۷۰ درصد دعواهايی را که با دنيا کرديم، اما باختيم.»
(+)


1 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
درمتن به جای هوشنگ امیر احمدی نوشته اید منوچهر امیر احمدی
حسن شریعتمداری (فرزند آيتالله سيد کاظم شريعتمداری، ناظر، فعّال و کارشناس سياسی مقيم آلمان) و نیز منوچهر امیراحمدی رییس "شورای آمریکاییان و ایرانیان" که مسافرتهایش به ایران در چند سال اخیر جدالهای بسیار را باعث شده است در گفتوگویی با رادیو آلمان به بررسی نقش احمدینژاد در سیاست خارجی ایران و سرنوشت سیاست خارجی با توجه به جنگ قدرت داخلی میپردازند.
ارسال یک نظر