از نظر اقتصادی ۱۰ سال آينده اقتصاد جهانی، شاهد بازگشت و عقبگردی گسترده در مسير اقتصادی طی شده در ۵۰۰ سال اخير خواهيم بود. در ۵۰۰ سال گذشته رشد مداوم و مستمر "جمعيت" سنگ بنای الگوهای اقتصادی در پهنه گيتی بوده و جمعيتهای گستردهتر به معنای نيروهای کار بيشتر، تدارک سرمايه گستردهتر و بازار بزرگتر بوده و محصول نهايی روابط اقتصادی انسان بر مبنای رشد مداوم جمعيتهای انسانی بوده است.
خبرنگاران سبز/ ایران در جهان:وبگاه "STRATFOR" در گزارشی با موضوع پيش بينی ۱۰ سال آينده جهان (۲۰۱۰-۲۰۲۰) به ارزيابی دهه پيش رو در حوزه روابط بين الملل پرداخته است. در این پیش بینی کشورهای عراق و ایران و افغانستان از مشکلات دهه آینده ذکر شدهاند و همگرایی میان مصر، ترکیه و اسراییل را به عنوان الگویی از توازن قوای خوداتکا در منطقه معرفی کرده است. در باره ایران این پیشبینی معتقد به پایان آمدن بحران ایران یا از طریق نظامی و یا از طریق انزوای بینالمللی است و معتقد است که ایران توانایی قدرت برتر منطقه شدن را ندارد. در این گزارش همچنین تغییر الگوی مهاجرت و تغییر الگوی رشد اقتصادی و وابسته شدن آن به رشد جمعیت کشورها پیشبینی شده است.
به گزارش عصر ايران اين وب سايت هر ۵ سال يکبار گزارشی از روندهای بين المللی و پيشبينیهای علمی خود از آينده دهه در پيش رو ارايه میدهد که اخيرا گزارش خود از دهه در پيش رو را منتشر کرده است.
در اين پيش بينی آينده جهان در حوزه هايی چون خاورميانه، اروپا، شرق اروپا، جنوب شرق آسيا و آمريکای لاتين مورد ارزيابی قرار گرفته و نسبت به عدم تداوم روندهای کنونی اقتصاد جهانی هشدار داده است.
بخش هايی از اين گزارش در پی میآيد:
دهه پيش رو
از نظر اقتصادی ۱۰ سال آينده اقتصاد جهانی، شاهد بازگشت و عقبگردی گسترده در مسير اقتصادی طی شده در ۵۰۰ سال اخير خواهيم بود. در ۵۰۰ سال گذشته رشد مداوم و مستمر "جمعيت" سنگ بنای الگوهای اقتصادی در پهنه گيتی بوده و جمعيتهای گستردهتر به معنای نيروهای کار بيشتر، تدارک سرمايه گستردهتر و بازار بزرگتر بوده و محصول نهايی روابط اقتصادی انسان بر مبنای رشد مداوم جمعيتهای انسانی بوده است.
۱۰ سال مابين ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ نقطه عطفی در توقف رشد مداوم جمعيت جوان و افزايش جمعيت سالخورده خواهد بود و اين تغيير بيشتر در کشورهای پيشرفتهای چون ژاپن و کشورهای اروپايی اتفاق خواهد افتاد. اين روند در برخی کشورهای در حال توسعه همچون ترکيه، مکزيک، چين و هند هم حادث خواهد شد و رشد جمعيت سالخورده اين کشورها با آهنگی تندتر از کشورهای اروپايی همراه خواهد بود.
تاثيرات اين پديده، بی شمار خواهد بود؛ اما مهم ترين اين تاثيرات را می توان در دو مقوله کلی "مالی" و "مهاجرتی" دسته بندی کرد:
۱- مالی: سيستمهای بازنشستگی که از نيمه اول قرن بيستم به وجود آمدند، عموما سن ۶۵ سال را برای بازنشستگی نيروی کار تعيين کردهاند و اين در حالی بوده که در آن زمان متوسط طول عمر (در مردان) در بسياری از کشورهای پيشرفته حدود ۶۲ سال بوده است.
با افزايش شاخص اميد به زندگی در بسياری از کشورهای پيشرفته به بالای ۸۰ سال در دهههای اخير، ديگر سيستم قديمی بازنشستگی (بر مبنای سن ۶۵ سال) قادر به تامين مالی هزينههای زندگی جمعيت بازنشسته در ۱۵ سال زندگی پس از دوران بازنشستگی نيست و اين مساله، هم به لحاظ فردی و هم از منظر اجتماعی چالش جدی ايجاد کرده است.
سن بازنشستگی نمی تواند ۶۵ سال بماند و تلاش دولتها برای بالا بردن سن بازنشستگی برای ايجاد تعادل در سيستم اقتصادی، توان سياسی زيادی از آنها خواهد گرفت.
۲- مهاجرت: دولت ها برای تامين نيروی کار جوان چارهای جز تامين نيروی کار از کشورهايی که در آنها نمودار جمعيت هنوز به مرز جمعيت پير نرسيده است، ندارند.
بايد متذکر شد که بسياری از کشورهای متوسط که پيش از اين، نيروی کار (جوان و ارزان) کشورهای پيشرفته و دارای جمعيت سالخورده را تامين می کردند، خود شاهد رشد جمعيت سالخورده هستند. به علاوه بسياری از اين دسته کشورها خود در روند رشد سريع اقتصادی قرار گرفتهاند و اين مساله رغبت به مهاجرت را در بين نيروی کار آنها کاهش میدهد.
در همين حال، رشد جمعيت سالخورده در کشورهای صنعتی پيشرفته با آهنگی هماهنگ پيش نمیرود. مثلا ايالات متحده با توجه به اينکه از نظر اجتماعی (بين ايالت های مختلف آن) عدم تجانس دارد و نيز به دليل اينکه هنوز در بين کشورهای پيشرفته دنيا رتبه اول را در جذب مهاجران دارد، شاهد کاهش نيروی کار جوان به اندازه اروپا نخواهد بود. نتيجتا، در دهه آينده الگويی جديد از روابط - همچون الگوی جديد از مهاجرت – پديدار خواهد شد که در آن کشورهای با ترکيب جمعيت جوانتر و فقيرتر منبع جديد تامين نيروی کار کشورهای پيشرفته خواهند بود.
خاورميانه
پيش بينی ما از منطقه خاورميانه در سال های ۲۰۰۰ و ۲۰۰۵، همچنان الگوی بررسی دهه آينده اين منطقه خواهد بود.
در دهه آينده نبرد آمريکا با بنيادگرايان اسلامی در اين منطقه فروکش خواهد کرد و البته اين به معنای آن نخواهد بود که افراط گرايان و گروه های شبه نظامی اسلامگرا در منطقه خاورميانه از بين خواهند رفت. در واقع تلاش اين گروهها برای حمله و ضربه زدن به آمريکا ادامه خواهد يافت و در برخی مواقع اين گروهها در اين حملات موفق خواهند بود. با وجود این، دو جنگ بزرگ منطقهای اگر تا سال ۲۰۲۰ پايان نيابند، به شدت فروکش خواهند کرد.
ما همچنين پيشبينی میکنيم که بحران ايران در اين دهه تحت کنترل قرار خواهد گرفت و اين کار يا از طريق اقدام نظامی و افزايش انزوای ايران و يا از طريق ايجاد توافقی سياسی با رژيم فعلی يا بعدی ايران اتفاق خواهد افتاد؛ موضوع ايران به يک حيطه ژئوپلتيک گستردهتر مربوط نخواهد شد، اما از آنجا که ايران به سادگی قدرت ضروری برای ايفای نقش ابرقدرت منطقهای را ندارد، سد نفوذ ايران همچنان ادامه خواهد يافت.
کشورهايی چون عراق، افغانستان و ايران از چالشهای جدی منطقه در دهه آينده خواهند بود، اما اين سه کشور در تحولات منطقه در دهه آتی تعيين کننده نخواهند بود.
ترکيه به عنوان يک رهبر مستقل منطقهای با توان اقتصادی و نظامی قوی در حال ظهور است. پيشبينی ما اين است که ترکيه به مسير کنونی خود ادامه دهد و در دهه پيش رو به يک قدرت مسلط منطقهای تبديل شود.
افزايش قدرت ترکيه در دهه آتی در منطقه يکی از دلايل و شواهدی است که ما را به اين نتيجه گيری می رساند که نبرد آمريکا با افراط گرايان اسلامی کاهش يافته و درباره موضوع ايران دگرگونی و تغيير وضعيت خواهيم داشت.
در واقع ظهور ترکيه در منطقه، معادله قدرت در اين منطقه را بين ايران و اين قدرت مديترانهای نوظهور بازتعريف خواهد کرد. البته ترکيه در طول دهه آتی تنشهای خاص داخلی خود را نيز به همراه خواهد داشت که يکی از بازرترين اين تنش ها تداوم نزاع بين دو جناح کماليسم و اسلامگرا در اين کشور خواهد بود. هر چند که ما بر اين باوريم اين تنش ها در دهه آتی مديريت خواهد شد.
تا سال ۲۰۲۰ کشور مصر از حالت يک دولت غير تاثير گذار در ورای مرزهای ملیاش - که از سال ۱۹۷۰ بدين سو اين وضعيت بر اين کشور حاکم بوده است - بيرون خواهد آمد.
همانند ترکيه، مصر در نوسانی بين اسلامگرايی و سکولاريسم درگير است و تداوم اين تنش ممکن است به قطبی شدن بيشتر جامعه مصر بينجامد.
ترکيه برای افزايش قدرت خود نياز به بازارهای منطقهای برای افزايش صادرات کالاهای خود و نيز نياز به نيروی کار ارزان دارد. تلاشهای ترکيه برای افزايش نفوذ منطقهای به نفع مصر خواهد بود و دولت قاهره در دهه آتی تلاش خواهد کرد از لاک آرامش و سکون بيرون آمده و وارد رقابتهای منطقهای شود.
اين موضوع نه تنها باعث میشود که سياستهای مصر در منطقه فعال شود بلکه اصطکاک منافع دولت قاهره را با ديگر بازيگران منطقهای افزايش خواهد داد.
به طور خاص در اثر افزايش نفوذ و قدرت ترکيه و مصر، اسراييل تلاش خواهد کرد تا موازنهای بين اين دو قدرت منطقهای تازه ظهور ايجاد کند و اين مساله تمامی سياست های داخلی و خارجی تل آويو را تغيير خواهد داد.
در اثر ظهور اين "موازنه جديد قوا در منطقه"، ايالات متحده تمايل بيشتری به خروج (نظاميان خود) از منطقه و سپردن ايجاد توازن قوا به سه محور ترکيه – اسراييل – مصر خواهد داشت.
واشنگتن برای اين کار نياز به کسب اطمينان از اين موضوع دارد که هر سه قدرت منطقهای فوقالذکر توانايی حفظ يک توازن قوای سه جانبه و تثبيت توازن منطقهای ناشی از آن را دارد.
در زير اين توازن قوای سه جانبه در منطقه، گروه های افراطی اسلامگرا همچنان علیرغم خواست و منافع سه بازيگر اصلی منطقه (ترکيه، اسراييل و مصر) به رشد و تداوم خود ادامه خواهند داد.
آمريکا با اعتماد به اين سيستم توازن قوای سه محوری، تمايل بيشتری به خروج نظاميان خود از منطقه خواهد داشت و تلاش خواهد کرد با ابزارهايی چون فروش سلاح (به متحدان) و استفاده از تنبيهها و تشويق های اقتصادی، منافع خود را تامين کند و در اين صورت است که برای نخستين بار پس از جنگ اول جهانی، شاهد شکل گيری يک سيستم توازن قوای خود اتکا در منطقه خاورميانه خواهيم بود.


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر