حجاریان: «بدنش پر از غده شده بود. يک بيماری عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود. » و اين طور بود که به گفته حجاريان، حاجی به بستر افتاد و کمکم تحليل رفت. گرچه حجاريان میگويد که او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولی بيماری با او چنين برخوردی نداشت. درد همچنان زيادتر میشد و پزشکان مجبور بودند از داروها و مسکن بيشتری استفاده کنند. حجاريان به ياد میآورد که پزشکان تجويز کرده بودند برای کاهش درد از ترياک استفاده کند اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطوری ترياک مصرف کنم در حالی که خودم رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم. »خبرنگاران سبز/ جامعه:
حاج داوود کريمی متولد ۲۷ بهمن ماه سال ۱۳۲۶ در محله سلسبيل تهران است، در ۸ سالگی پدرش را بر اثر حادثه ای از دست داد. چنين بود که مسئوليت خانه به دوش داود کوچک افتاد. با وجود نمرات ممتاز در مدرسه، ناچار ترک تحصيل کرد و مشغول کار شد. ۸ سال ديگر، حاج داوود از طريق شهيد عراقی باامام خمينی آشنا شد. در سالهای نخستين دهه ۵۰ با گروهی از دوستانش، گروه «فجر اسلام» را به راهانداخت. يک گروه چريکی و سياسی نيمه مخفی که با علمايی همچون مرحوم «محمد بهشتی» و «محمدرضا مهدوی کنی» از روحانيت مبارز تهران ارتباط داشت. حجاريان که خود از هم محله ایهای حاج داوود در نازی آباد تهران بود، آن روزها را به خوبی به ياد دارد. حجاريانمی گويد که آن زمان ما از تيپهای دانشجويی بوديم و او از تيپهای کارگری. او با تودههای مردم ارتباط داشت و به مشکلات مالیشان توجهمی کرد و اين از مسائلی بود که ما دانشجوها کمتر به آن توجه داشتيم. حجاريان خاطره ای را به يادمی آورد که باعث شد او از فعاليتهای سياسی حاج داوود مطلع شود. مردی که تا آن زمان فکرمی کرد يک تراشکار و قالب ساز ساده در خيابان ری است يک بار يکی از بچههای سازمان مجاهدين خلق در دانشکده فنی به من گفت که «فلانی! اگر جايی برای کارگری سراغ داری، معرفی کن. می خواهم بروم کارگری.»
(آن موقع رسم بود که افراد گروههای چريکی در فاز علنی برای آشنايی با تودهها به کارگریمی رفتند. ) حجاريان به آن مجاهد پاسخ میدهد که يک جای خوب سراغ دارد و او را به حاج داوود معرفی میکند تا در کارگاهش او را به کار گيرد. بعد از حدود يک ماه، آن دانشجو حجاريان را میبيند و از او میشنود: «فلانی؟ اينجا کجا بود که مرا فرستادی؟ اينها خودشان سياسی هستند. به رسم گروههای چريکی، مرا به کوه میبرند و روی من کار سياسی میکنند و خط میدهند. کمکم دارند جذبم میکنند. » اين وضعيت بود که سازمان مجاهدين خلق را واداشت تا آن عضو را از رفتن به کارگاه حاج داوود باز دارد.

گويا ارتباط گروه «فجر اسلام» با سازمان هم، به تدريج در همان زمان رو به سردی میرفته است. حجاريان میگويد که از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفی با هم قطع شد. چرا که به گفته وی، اعضای گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند که سازمان به «بيراهه میرود».
حاج داوود تراشکاری و فعاليت سياسیاش در تهران را تا سال ۵۵ ادامه میدهد تا در اين مقطع، باز هم به رسم آن زمان گروههای چريکی که اعضای خود را به لبنان و فلسطين و الجزاير میفرستادند، به لبنان میرود. «ميثم کريمی» پسر ارشد حاج داوود میگويد که او در آنجا با شهيد «مصطفی چمران»، شهيد «محمد منتظری»، «سيد محمد غرضی» و «يحيی رحيم صفوی» هم رزم بوده است.
حاج داوود در آنجا مربی نيروهای چريکی لبنان میشود تا تجربه فعاليتهای نظامیاش بيشتر و جدیتر شود. دوران فعاليت چريکی حاج داوود تا اواخر سال ۵۶ در لبنان ادامه يافت. اما فرا رسيدنامواج انقلاب، حاج داوود را همچون بسياری ديگر از چريکها، دانشجويان و مهاجران به کشور بازگرداند. چنين بود که بچه نازی آباد بار ديگر به نزد هم محلهايش بازگشت تا به همراه جوانان جنوب شهر، چهار هيات مذهبی را برای مبارزه با شاه تاسيس کنند و در پيروزی انقلاب نقش آفرين شوند. اما اين تازه آغاز کار جوانان و مبارزان جنوب شهر بودند. انقلاب که به دست تودهها افتاد، اين جوانان راديکال مذهبی بودند که پيشتاز و موسس و پيشگام شدند. چنين بود که حاج داوود در اولين فعاليت دوران انقلابی خود، در همان روزهای نخست پس از پيروزی مسئول کميته انقلاب در نازی آباد شد. برادران حجاريان نيز در اين کار با او همراه بودند.
حجاريان به ياد میآورد که در آن روزها حاج داوود هر کسی را که میتوانست کاری کند، در کميته به کار میگرفت. به طوری که حجاريان میگويد: مادر مرا برده بود و مسئول بازجويی از زنانی کرده بود که قاچاق مواد مخدر میکردند. حجاريان میگويد که اين وضع تا زمان راهاندازی سپاه پاسداران ادامه داشت که حاج داوود از اعضای اصلی تشکيل دهنده آن و عضو هيات مرکزی سپاه تهران بود. اما حاج داوود مرد تاسيس بود. به همين خاطر هم در همان سال ۵۹ و در اوج درگيریهای کردستان راهی اين استان شد تا سپاه منطقه کردستان را به راه بيندازد. جنگ که شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همين مدت که تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه اموختههای خويش در لبنان مسئول اموزش نظامی سپاه شد. سپس مدتی کوتاهتر از يک سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتی هم در بنياد شهيد که رياست آن را شيخ «مهدی کروبی» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پايانی جنگ که روزهای اوج آن بود، فرارسيد.
حاج داوود در اين دوره در دو عمليات مهم فاو و مرصاد (پس از پذيرش قطعنامه) حضور يافت. او در آنجا مسئوليت گردانهای رزمی- مهندسی جهاد را داشت. در فاو بود که مصدوم شيميايی شد و از مرصاد، ترکشی در قلبش به يادگار ماند. در فاصله سالهای ۶۵ تا، ۶۷ حاج داوود در شرق کشور به سر میبرد. او در اين دوره با سمت فرماندهی قرارگاه مرکزی محمد رسول الله و قرارگاههای تاکتيکی تابعه شرق کشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود. پس از جنگ حاج داوود در حالی که میتوانست به عنوان سرداری نظامی چهره کند، به کارگاه تراشکاریاش بازگشت که به گفته حجاريان، اين بار « محقــر تر» بود و در جاده باقر آباد قرار داشت. از سال ۶۸ تا زمان مرگ، حاج داوود تنها يک کارگر ساده قالب ساز بود. حجاريان میگويد: «نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزايای خاص سپاهيان و نظاميان را طلب کرد. در آن کارگاه کوچک به دستاورد خودش قناعت میکرد»
اما اين کارگر ساده در همين سالهای انزوا، با مشکلاتی هم مواجه شد. حجاريان آن ماجرا را چنين خلاصه میکند: «حاج داوود مورد جفا واقع شد و ملامتهايی کشيد اما دم نزد و هيچ توقعی نداشت.» آنچه حجاريان می گويد به دوره ای از زندان باز میگردد که از ۳۰ دی ۷۲ آغاز شد و تا ارديبهشت ماه سال بعد ادامه يافت. با اين حال، نه او و نه خانوادهاش علاقه ای به، به ياد آوردن آن روزها ندارند. حاج داوود با بزرگواری خاص خود که حجاريان آن را با واژههای «استغنا از خلق و صبر در مصائب» توصيف میکند، از اين ماجرا هم گذشت. از حاج داود کريمی که در ۶ شهريور ماه ۴۹ ازدواج کرد يک دختر به نام «مريم» و سه پسر با نامهای «ميثم»، «محمد صادق» و «محمود» به يادگار مانده است.
پسرش به نقل از او میگويد: «می گفت حتا به بازجويت هم عشق بورز» و هم دوستدار خداوند. چنانکه سعيد حجاريان به يادمی آورد روزی را که او به همراه مرحوم «اسماعيل دولابی» عارفی که يک سالی قبل درگذشت، در استخر گفت وگوی عرفانی به راهانداخته بود و از اسرار طريقت میگفت و میشنيد. حاج «داود کريمی» فرمانده سابق و از بنيانگذاران سپاه پاسداران چنين مردی بود که ديروز در ۵۷ سالگی در لباس کارگری ساده و شديداً بيمار در بيمارستان ساسان درگذشت. حجاريانمی گويد: «فراقش جانکاه است اما دردی که او کشيد، جانکاهتر بود.»
حجاريان که خود سه سالی است از آ ثار يک گلوله نشسته بر شقيقهاش رنج می برد، وقتی از دردهای حاج داوود حرف می زند، صدايش می لرزد و پياپی می گويد: «خيلی سختی کشيد. »پسرش «ميثم» می گويد که از ۱۵ تير پارسال بيماريش شدت گرفت. اين شدت ناشی از عوارض شيميايی جنگ بود که از ۵ سال قبل خود را بروز داده بود. او بستری شداما پزشکان کاری از دستشان برنمیامد تا آنکه او را سه چهار ماه پيش به آلمان فرستادند. حجاريان که هر روز جويای احوالش بود، میگويد: «پزشکان آلمانی تشخيص داده بودند که بيماری او ناشی از مسموميت شيميايی حاصل از گازهايی است که در جنگ به کار رفته بود آنها نوع گازهای شيميايی را هم مشخص کرده بودند»و ادامه می دهد: «بدنش پر از غده شده بود. يک بيماری عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود. » و اين طور بود که به گفته حجاريان، حاجی به بستر افتاد و کمکم تحليل رفت. گرچه حجاريان میگويد که او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولی بيماری با او چنين برخوردی نداشت. درد همچنان زيادتر میشد و پزشکان مجبور بودند از داروها و مسکن بيشتری استفاده کنند. حجاريان به ياد میآورد که پزشکان تجويز کرده بودند برای کاهش درد از ترياک استفاده کند اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطوری ترياک مصرف کنم در حالی که خودم رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم. » پرستاران هم نمیتوانستند او را ياری کنند.
حجاريان می گويد: «پرستارانی که موقع ترور من ۲۴ ساعت بالای سرم بودند، با همه علاقه ای که به من داشتند نمیتوانستند يک شب نزد حاجی بمانند. هر لحظه اين ور و آن ور میشد و از درد خواب نداشت.» به همين خاطر، تنها راهی که مانده بود، راهی زجرآور بود. نخاعش را سوراخ کردند و در مهره اول «پمپ مرفين» کار گذاشتند. پرستار دکمه پمپ رامیزد و مرفين به همه جای بدنش میرفت. حجاريان دوباره می گويد: «واقعاً سختی کشيد. » اما اين سختیها تنها يک سال آخر زندگی حاجی را تشکيل می داد. او پيش از اين، روزهای ديگری را از سر گذراند که از گرمای مبارزه ميدان جنگ تا سرمای سلول زندان را شامل می شد. روزهايی که اگر کسی آنها را میدانست و چهره داود کريمی را میشناخت، به آن سادگی از کنار مغازه کوچک تراشکاری او در باقرآباد نمیگذشت.
منزل حاج داوود کريمی در « ميدان بهمن، بزرگراه شهيد تند گويان، بعد از پل شهيد لطيفی، جنب پارک بعثت، ضلع جنوبی پارک، کوچه هفتم، پلاک ۹۱» واقع است. آری، فرمانده بزرگ جنگ همچنان بچه جنوب شهر ماند.
برگرفته از روزنامه شرق ـ ۱۷/شهريور/۸۳


0 جعبه زیر فرم نظرات برای تبدیل فینگلیش به فارسی است:
ارسال یک نظر